Tuesday, February 07, 2006

یه فارس می ره با خدا درباه سرزمین خودش صحبت کنه و درباه آینده آن با خدا صحبت می کنه و فارسه میگه خدا یا سال آینده فارسستان چگونه خواهد شد خدا میس زنه زیرگریه

Tuesday, November 01, 2005

ye fars va ye turk ve azrab dar bareyeh mahvareh bahs mikonand. Turk migeh ma mahvareh darim ve esm on Turksat ast arab ham migeh mal ma azabsat ast az fars meporsand shoma chi darin. Farse migeh ma ham yobusat darim!

Thursday, September 29, 2005

خرطوسی(فردوسی) با آبجیش می ریزه رو هم و می گیرند می اندازند زندان و در زندان با یه چوپان فارس همبند می شه و خرطوسی هر وقت می خواسته آب بخوره، چوپانه می زده زیره گریه! و خرطوسی ناراحت می شه و می پرسه چرا وقتی که من آب می خورم تو گریه می کنی؟ چوپانه می گه چون وقتی که تو آب می خوری من یاد بز و سگم می افتم! چون بزم موقع آب خوردن آب از ریشش سرازیر می شد!.

معلم: شباهت سربازان کوروش و طالبان چیست؟
دانش آموز: هر دو کلاه دارند هر دو ریش طویل دارند
معلم: نه آن شباهت ظاهری است شباهت باطنی آنها چیست؟
دانش آموز: همه بی مخ و آدم کش هستند

به یه فارسه می گن آقا سگه! فارسه آتش می گیره و به آتش نشانی زنگ می زنه!

فرهنگستان ادب پارسی بعد از کلی بحث به جای کلمه فارس که یک کلمه عربی و بیگانه است کلمه "سگ" را که فارسی و اصیل است انتخاب می کند

چند تا فارس سگ مذهب میرن سوریه و موقع برگشت میرن ترمینال اتوبوس و اتوبوس پیدا نمی کنند و میرن به فرودگاه و از خلبان می پرسن بوفه داری؟ خلبان می گه سرپائیه؟ فارسه می گه ! باشه کله پائین هم می ریم!(هواپیمائی ایران ایر چند وقت قبل 7 نفر را به صورت سرپائی از دمشق تا تهران آورده بود و اسم فارسها برای اولین بار در کتب رکودهای "گینس" به خاطر این کار ثبت شد)

Monday, September 19, 2005

www.hafhaf.blogfa.com جوکهای حدید درباره فارسها و تاتها را در این سایت بخوانید

Monday, August 22, 2005

برای انتشار جوکها از ایمیل و اس.م.اس بیشتر استفاده کنید

یه فارس از ترکی می پرسد چهار موجود نفرت انگیز را در دنیا نام ببر؟ ترک می گه روس، فارس، ارمنی و مگس.

Saturday, August 20, 2005

Armenia sir!
A UN agent was filling a form about a fars refugee. he asked the fars:Which is the greatest and most developed country in europe? "Farseh"(dog) replied: "Armenia sir! Armenia"
2 نوشته شده در شنبه بيست و نهم مرداد 1384ساعت 23:26 توسط وارطان | نظر بدهید

--------------------------------------------------------------------------------

خر من بچه تهرونه!
يك روز يك روستايی ترك كه چپق هم می كشيد سوار بر الاغ خود از راهی عبور ميكرد. در بين راه چند لات فارس تهرانی برای اينكه پيرمرد را مسخره كرده و دست بيندازند بهش ميگن: "هی عمو از اون چپقت بده خرت هم بكشه". پيرمرد ترك هم در جواب ميگه: "خر من بچه تهرونه. وينيستون ميكشه !"
2 نوشته شده در شنبه بيست و نهم مرداد 1384ساعت 23:25 توسط وارطان | نظر بدهید

--------------------------------------------------------------------------------

فرق یه فارس با یه کانادائی چیست؟
فرق یه فارس با یه کانادائی چیست؟ کانادائی برای حفظ زبان مهاجران سالانه هزاران دلار خرج می کنه ولی یه فارس برای گسترش قند پارسی(که دهان همه را کرمو کرده) در بوکینافاسو و ساحل عاج میلیونها تومان از جیب مردم می دزده!
2 نوشته شده در سه شنبه بيست و پنجم مرداد 1384ساعت 23:3 توسط وارطان | 14 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

تکه اسخوان غذای تو راه فارسه!
چمدان فارسه را در فرودگاه تفتیش میکنن و از داخل آن تکه ای استخوان پیدا می کنند و از فارسه می پرسن این برای چیه و اینو می خوای چکار کنی. فارسه با دست و پاچگی می گه این غذای تو راه منه.
2 نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 22:20 توسط وارطان | 26 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

استدعا از خوانندگان این سایت
1. در صورت امکان این جوکها به صورت فایل صوتی در آورده و در اینترنت منتشر کنیدو همچنین به صورت نوار کاست و سی.دی منتشر کنید. 2. این سایت را به همه دوستان و آشنایان خود برسانید. 3. جوکهای خوب را پرینت گرفته و تکثیر کرده و بین دوستان خود پخش کنید. 4. جوکهای جدید را در کامنت این سایت یاد داشت کنید. لطفا ما را یاری کنید!
2 نوشته شده در يکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 23:2 توسط وارطان | 12 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

فارسها چرا زیاد از ارمنی ها آویزون میشن!
فارسه برای اینکه ارادت خود را به دوست عرب خود نشان دهد زنش را به او بخشید! فارسه زنش گم می شه زنگ می زنه به"مرکز نگهداری سگهای گم شده" یه فارس به یه تورک می گه شما به سگ می گین داداش؟ تورک بر می گرده می گه آره داداش! پلیسی یه فارس معتاد را دنبال می کنه و فارسه می ره توی حوض آب و پلیس هم سر می رسه می گه بیا بیرون والا شلیک خواهم کرد فارس معتاد هم می گه"بویو بابا اینجا حوژه اشتحفاژیه نییویه دیایه" فارسه دور خودش زیاد می پیچه هرز می شه یا هرزه می شه(مثل پیچ) یه فارس دانشجو در دانشگاه تبریز مشروط می شه و میره پیش استاد و ناله و زاری می کنه که کار دارم تا استاد نمره بده و به استاد می گه" من خیلی سرم شلوغه یه پام تو طهرون یه پام تو تبریز" استاد هم بر می گرده م گه خوش به حال تورکهای میانه! به ارمنی می گن از کلمه فارس جمله بساز. ارمنی می گه" فارس سگ گرانبهائی است که نباید آنرا از دست داد" می دونی چرا فارسها زباد به ارمنی ها می چسبند و از اونها آویزون می شن؟ چون ارمنی ها سگ و توله سگ را خیلی دوست دارند! معلم به دانش آموز: یه بیتی از شاهنامه بخوان که توش سگ باشه؟ دانش آموز: زنان را ستائی سگان را ستای که یک سگ به از صد زن پارسای یه فارسه(ورجاوند) اضافه وزن داشته و می ره پیش دکتر که وزن خودش و کم کنه و دکتر می پرسه چکاره ای فارسه می گه سخنران! من زیاد سخنرانی می کنم! دکتر می گه بعد از این زیاد در پشت تربیون سخنرانی نکن و فارسه هم به حرف دکتر گوش می کنه و مدتی سخنرانی نمی کنه و وزنش کم می شه و بعد می ره پیش دکتر می گه آقای دکتر من از زمانی که سخنرانی نمی کنم خیلی وزن کم کرده ام دلیلش چیست؟ دکتر بر می گرده می گه پشت تریبون زیادی گه می خوردی! به یک عرب می گن از کلمه فارس جمله بساز. عرب می گه" الفارس جندتا جمیلا"
2 نوشته شده در يکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 22:56 توسط وارطان | 3 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

کوروش لواط کار و فردوسی
کوروش لواط کار و فردوسی یه روز کوروش کبیر*! تحته گاز با ماکسیما در بیابانهای طوس می رفته و در یه لحظه به آئینه بغل نگاه می کنه می بینه یه مرد با توبره به دوش لنگ لنگان راه می رود دنده عقب می گیره می آد می بینه ابوالقاسم فردوسیه، با تعجب به فردوسی می گه دنیا این همه پیشرفت کرده هنوز شما پیاده هستید! فردوسی بدون معطلی می گه من هم اگر ک... می دادم حالا زانتیا داشتم! * درتاریخ آمده است که کوروش فردی لاقید و بدکاره بوده است و لواط کار بوده است.
2 نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 22:31 توسط وارطان | 12 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

Wednesday, August 03, 2005

سایت یه فارس دز بلاگفا راه اندازی شد.www.yefars.blogfa.com

همه چیز در دبی مجانی است!!!
یه فارس به دوستش میگه در دبی همه چیز رایگان است از بستنی گرفته تا هتل. و دوستش با تعجب می پرسد کی می گه؟ فارسه می گه بابا خواهرم دیروز از دبی برگشته!
2 نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 22:9 توسط وارطان | 5 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

cd خواهر فارس
یه فارس خیلی به تورکها جوک می گفت و به تورک به فارسه می گه زیاد به تورکها جوک نگو چرا که شما هم به رگ ترکی داری . فارسه بر می گرده می گه نه! تورک بر می گرده می گه اگه نه برو از مادرت بپرس! فارسه به تورک می گه با سی.دی جمله بساز. تورک می گه خ.و.ا.ه.رت.و گا.... فارسه می گه پس سی.دی ش کو ؟ تورک می گه آنهم فردا به بازار می آید. یه فارس به تورک می گه با لهجه تورکی قهوه می خوای؟ تورک بر می گرده می گه آه پسرم قهوه گفتی یاد مادرت افتادم خوبه؟ حالش چطوره؟ یک تورک میره به تهران و می ره به پارک و در پارک کفشهای خود را در می آورد و روی نیمکت می خوابد و چند فارس می بینند که تورک کفشهایش را در آورده یکی شون می گه شما تورک را مشغول کنید من برینم تو کفشهاش. و این کار رو می کنن و بعد به تورک می گن حالا با هم دوست شدیم برو برایمون نوشایه بخر. تورک هم کفشهاشو می پوشه می ره نوشایه می خره. فارسها در حالی که نوشابه می خوردند می کن خوب! حالا تعریف کن از دنیا چه خبر؟ تورک می گه والله دنیا معلوم نیست کی به کیه؟ عراق می آد ایران می زنه، از اون ور آمریکا می آد عراق و می زنه، از اون ور شما می رینید تو کفشهای من ، و از اونور من می شاشم تو نوشایه های شما...!
2 نوشته شده در دوشنبه سيزدهم تير 1384ساعت 23:26 توسط وارطان | 4 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

جوک قرن! و فارسها احمق
جوک قرن!



فارسها یا همان پارسها ، پارس کنندگان وبه قول کردها(جاشها و فارس بی مخ هموزن شعبان بی مخ)، به قول عربهای عزیز عجمها(کرو لالها) و به قول ترکها تاتها(نفهم-فارس) و به قول یونانیها(بربرهای وحشی) و خودشان به همه جوک می گویند و وقتی که اعتراض می کنی با خنده می گویند ما برای خنده می گوئیم نه برای تحقیر و علاوه بر همه، انسانیت مهم است! ولی وقتی که دیگران فقط به خاطر خندیدن به آنها(پارس کنندگان) جوک می گویند می شوند عقده ای، پانترک...

کسی نیست به این هالوها حالی کنه که :

انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت

یا

"یه سوزن به خودت بعد یه چووالدوز به دیگران"

همچنین ما هر چه جوک برای فارسها می گویئم ففط برای خندیدن می گوییم نه برای تحقیر آنها و برای اینکه آنها باور کنند می توانیم به منشور کوروش(سگ پرور) قسم بخوریم! اگر باور نمی کنید می توانید سرتان را به سختترین جای کوه دماوند بکوبید تا مغز نداشته یتان داغون شود و از دست ما راحت شوید. و الا ما شما را ول نخواهیم کرد!





2 نوشته شده در شنبه بيست و هشتم خرداد 1384ساعت 11:33 توسط وارطان | 4 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

مامانتو!
یک روز یه فارس در تهران از یک تورک می پرسد: مادرتو بیشتر دوست دار؟ یا پدرتو؟ تورک که پسر جوانی بوده بر می گرده می گه مامانتو!
2 نوشته شده در پنجشنبه بيست و ششم خرداد 1384ساعت 11:1 توسط وارطان | یک نظر

--------------------------------------------------------------------------------

چای با طعم شاش سرباز ترک برای فارسها
فارسها در آخرای خدمت یک سرباز ترک که آبدارچی شان بوده تصمیم می گیرن بهش جوک نگن و اون هم قول میده تا پایان خدمتش توی سماور نشاشه
2 نوشته شده در سه شنبه بيست و چهارم خرداد 1384ساعت 18:38 توسط وارطان | یک نظر

--------------------------------------------------------------------------------

دنیای جوک برای پارسها و فارسها
لطفا جوکهای جدید برای هر چه پربارشدن این بلاگ برای این بلاگ بفرستید.
2 نوشته شده در يکشنبه بيست و دوم خرداد 1384ساعت 15:41 توسط وارطان | 6 نظر

Monday, May 09, 2005

برای من جوکهای جدید بفرستید و نرم افزار وورد نوشته و به ایمیل من بفرستید sevdaaisan@yahoo.com

یه روز یه ترکه دربیابانی نشسته بود. و قضای حاجت می کرد. فردی او را می بیند که دائم خم شده وبه مدفوعش نگاه می کند. یارو تعجب کرده وعلت این کار را از ترکه می پرسه. ترکه میگه: میخواهم ببینم ناهار چند تا فارس میشه؟

یه ترکه بچه اش را به دکتر می برد. شلوار بچه را پایین کشیده وبا اشاره می گوید: آقای دوقتور کوروش درد میکنه. د کتر سؤال می کند: عزیزم شما بخاطر داشتن لهجه نمی توانید بگویید: کیرش؟ ترکه میگه: نه آقای دوقتور. برای اینکه بی ادبی نشود اسم رسمی اش را گفتم.

یه روز مسابقه ای برگذار بود که میزان مقاومت آلت تناسلی افرادی از اقوام مختلف را می سنجیدند. شرکت کنند گان پشت سر هم به صف ایستاده بودند ودر جلو، میزی بود که افراد به نوبت آلت تناسلی خود را روی آن قرار میدادند تا داوری که پشت آن میز نشسته بود باچکشی بر سر کوروش (کیر) شرکت کنندگان می کوبید.
نفر اول یک رشتی بود. وقتی چکش برسر کوروشش می خورد دادمی زند: اعووووو...! واز صف خارج می شود. نفر پشت سری که یک کرد بود جلو می رود. بعد از دریافت چکش داد می زند : آی کره ه ه...!، بعد نوبت به عرب می رسد. او هم پس ازنوش جان کردن ضربه با فریاد الوای! الوای! از صف خارج می شود. نوبت به فارسه می رسد. وقتی چکش کوبیده می شود، فارس هم چنان ساکت می ماند. اما داد نفر پشت سرش که یک ترک بود درمی آید: آخ ددم وای! چرا که کوروش او بود که از فارسه رد شده بود وروی میز داور قرارداشت.

عربها به در شکایتی به داددگاه لاحه اعلام می دارند که کوروش کبیر متعلق به ماست، و فارسها بیجا و بی جهت آنرا به خود نسبت می دهند. پس از بررسی شکایت حکم به نفع آنها صادرمی گردد. چرا که در اندازه گیری ای که بعمل می آید مشخص می شود که میانگین کوروش عربها از بزرگترین کوروش فارسها کبیرتر(حداقل پنجاه سانتیمتر) است.

ترکه از اینکه زنش قهرکرده وبه خانه پدرش رفته بود، عصبانی شده بود. ازشدت عصبانیت سگش را دعوا می کند، سگ هم ازاوقهرکرده وپارس کنان به فرهنگستان زبان پارسی می رود.

روزی مسابقه قدرت کوروش اقوام بود. افراد می بایست وزنه هایی رابا کوروش خود بلند می کردند. کرد، لر، بلوچ، رشتی، وعرب به ترتیب رکورد هم را مشکنند. نوبت که به فارس می رسد، او بزرگترین وزنه موجود را بلند می کند ومورد تشویق حاضرین قرار می گیرد. ترکه می بیند اگر بزرگترین وزنه را هم بزند با فارسه مشترکا اول خواهد شد. فوری وارد میدان شده در حالی که مسابقه یارو هنوز تمام نشده بود، کوروشش را وارد کون فارسه کرده ، او و وزنه ای را که هنوز به زمین نگذاشته بود، باهم بلند می کند.

یک خبرنگار می خواست که با یک ترک مصاحبه کند وترکه که فارسی بلد نبود مدام با حرکت دست امتناع خود را اعلام می داشت.اوکه اصرار خبرنگار را مبیند، می گوید: آقا جان منی ول کن.من فارس نمی کنم. این جوانها خوب فارس می کنن.

ترکه مهمان خانواده یک فارسی شده بود. خدمتکار آمد وگفت برای خوردن انگور داریم، انجیر داریم، انبه داریم، انار داریم، ... ترکه گفت شما فارسها چقدر ان می خورید!

مسابقه ای دردنیا برگزار می شد. بنابراین بود که به نمایندگی از هر ملتی یک نفردر جایگاه قرارگرفته وتنها با یک جمله غیرمستقیم به برجسته ترین جنبه افتخار آمیز علمی یا فرهنگی مملکت خود که به آن شهره هستند، اشاره کند. یک ژا پنی پشت تریپون قرارگرفت وگفت: بدون کامپیوتراینهمه پیشرفتهای علمی وفنی وفرهنگی برای بشر میسرنمی شد. یکنفرازیونان می گوید: فلسفه اساس تفکرات بشراست. یک ترک می گوید: شرافت بزرگترین سرمایه بشراست. یک فرانسوی می گوید: فرق پیشرفتهای بشر مدیون آزاد اندیشی اواست(یعنی اینکه فرانسویان آزاداندیشند). نوبت به فارس می رسد. وی له له کنان ازجای خود جهیده وپشت تریپون قرارمی گیرد ومی گوید: سگ حیوان باوفائی است!

برای ازبین بردن تمامی مظاهرفرهنگ ترک وجانشینی آنها با سمبل ها ونمادهای فارس، عده ای پان فارسیست نظیرآقای ورجه وورجه پشنهاد می دهند که برروی پرچم سه رنگ ایران بجای شیر، تصویریک قلاده سگ وفادار زیبا حک شود.

یه فارس هروقت میخواست توخونه تریاک بکشد زنش را به خانه همسایه قزوینی می فرستاد، که طبقه پایین خانه شان می نشستند. تا آنها را قال گذاشته، و ازشرهردوتایشان راحت شود.و خیالش راحت بود که کسی متوجه اعتیادش نیست. یه روز قزوینی به فارسه میگه: ددم جان یه بارهم خودت بیا پیش ما، این زنه هم گناه داری آخی! گاهی بره بالا، دوتا پوک هم اون بزنه.

یه روز یه فارس مهمان یه ترک بود. ترکه می بیند که سگش مدام به این مهمان پارس می کند ولی فارسه بجای ترس و پرخاش با تکان دادن کله خود اورا تحسین می نماید. ترکه کنجکاو شده و موضوع را می پرسد. فارسه می گوید: شما ناراحت نباشید، ایشان برای بنده از شاهنامه خردوسی می خوانند.

یه ترکه سرایدار خانه فارسی بود. این فارس یه پسری داشت که اند خلاف بود. بابا هه که خونه نبود پسره دوستشو میاره خونه: با هم می نشینن پای بساط تریاک. دوستش میگه: اصغری این ترکه را نمی بینم، نکنه فرستادیش دنبال نخود سیا؟ اصغری میگه: حالتو بکن یادت هم باشه داداشت بچه تهرونه. دوستش میگه خیلی تیزی جون داداش. اما راستشو بگو یارورو چیکا کردی؟! اصغری میگه: هیچی ننه مو لخت کردم انداختم تو اطاقش. خیالت تخت تا فردا صبح هم بیرون نمیاد. آره داداش وگرنه هی می اومد موی دماغمون میشد!

بین پایتختهای جهان یک مسابقه بین المللی تقلید صدای سگ می گذارند. تهران اول میشه، دوشنبه دوم، کابل سوم.

ایلان آغی

Wednesday, August 25, 2004

لطفا برای من جوکهای جديد درباره فارسها بفرستید. sevdaaisan@yahoo.com

Friday, August 20, 2004

قابل توجه فارسهای (سگهای) عزيز : ما سگ را دوست داريم نه به خاطر وفاداريش بلکه به خاطر پارسش. لطفا کمی پارس کنپد يعنی فارسی ...

Monday, January 19, 2004

يه ترك هر موقع ميخواسته به دودوله پسرش اشاره كنه ميگفته كوروش! يه فارس شديدا ناراحت ميشه به تركه اعتراض ميكنه ميگه اين كه اسمش كوروش نيست؟تركه ميگه پس چيه:فارسه ميگه بهش ميگن فردوسي .تركه ميگه پس كوروش چيه؟ خايه پسرت .



كوروش از تاكسي پياده ميشه به راننده يك هزار تومني ميده.راننده ميگه كرايت ميشه ۲۵۰ تومن من خرد ندارم.كوروش هزارتومن را چهار تكه ميكنه يكيشو ميده به راننده !!!



بعد از زلزله بم امدادرسانان از سراسر ايران دعوت ميشن تا هركي گوشه اي از اين شهررو براي پيدا كردن جسد جستجو كنه.فارسها از قبرستون شروع ميكنن!!



يه ترک می گن از کلمه فارس جمله بساز. می گه: فارس مادر جنده است.



به ترک می گن فارس يعنی چه؟ می گه يعنی مادر جنده!



- فارسه شب مياد خونه، به زنش ميگه: شهين بيا تو اتاق، امشب ميخوام بگذارم تو چشمت!! شهين بدبخت هول ميشه، ميگه: نه كوروش جون .. تورو خدا... بابا آخه كور ميشم. فارسه ميگه: مزخرف نگو زن، مگه ديشب گذاشتم تو دهنت، لال شدي؟!!



بچه هاي كوني پارك دانشجو كه همه شون فارسند هم خبر اين سايت و شنيدند. زنده باد فارس كوني











ترکه با قطار ميرفته مشهد تا توبه کنه.تو ايستگاه تهرون يه بچه فارس خوشگل سوارهمون کوپه ميشه .ترکه که ديگه نميتونه خودش رو نگه داره کارفارسرو تموم ميکنه وقتی به مشهد ميرسن ترکه ميگه:دوزون سوزی من توبه ائلميشم بونودا سيکه سيکه گتيرميشم يوخسا گلميردی!







ميگن سه قلاده سگ ميشه يك تاجيك....۶ قلاده سگ ميشه افغاني......ميپرسن فارس چند قلاده سگه؟ميگه ۶ قلاده افغاني تازه ميشه يك فارس!!!



از يك فارس مي پرسن چرا دست از كس كشي بر نميداري؟ميگه يعني چي؟مگه غير از كس كشي هم شغل ديگه اي وجود داره؟!



از يک فارس جنده می پرسن:چطور شد که فارس شدی؟ميگه: آخه اونموقعی که ما فارس شديم امکانات زياد بود!ميگن پس چطور شد که جنده شدی؟ميگه:آخه بعدا امکانات عالی شد!!



عزيزم چرا جوكهاي جديد و در صفحه اصلي درج نمي كني؟اكثرشون شاهكارند.عجب اين فارسها بدبختند توي اين مدت هي با دم شير بازي كردند.دلم به حال سگها مي سوزه!!!!راسته ميگن زوزه سگ دوروزه!!!!











اگه تويه كون شما هم يك تير اهن فرو مي كردن تا راست وايسي زل ميزدي كه هيچي پلك هم نمي زدي!!:چرا 30سال كه اينجوري سمت توپخونه زل زدي؟ فردوسي ميگه

يه روز باغبون ميدون فردوسي از بچه زير پاي فردوسي مي پرسه :عزيزم گردنت چرا اين همه بو ميده؟بچه ميگه:اي بابا تويه ميدون فردوسي هركي ميگوزه ميندازه گردن فردوسي و فردوسي هم هر موقع مي گوزه ميندازه گردن من با اين وضع ميخواي گردنم بو نده؟!



يه شب قزويني ها طي يك اقدام پارتيزاني شبيخون مي زنند و بچه خوشگل زير پاي فردوسي را از ميدون فردوسي مي دزدند.فرداش وقتي مردم از ميدون فردوسي رد مي شند ميبيند دستهاي مجسمه فردوسي پودر شده!!!



يك مرد فارس گراي افراطي كه به شدت طرفدار خون پاك آريايي و نژاد نجيب پارسي بوده براي اينكه اصالتش رو حفظ كنه با يك سگ ازدواج مي كنه!



از يك دوجنسي كه پدرش ترك و مادرش فارس بوده مي پرسند تو ترك هستي يا فارس؟!ميگه:والله خودمم گيج شدم اماوقتي ميكنم تركي حرف ميزنم و وقتي ميدم فارسي!



يه فارسه با يه آمريكايي ويه روس هم صحبت ميشه.آمريكايي ميگه ما اولين كشوري بوديم كه با اپولو ادم رو كره ماه فرستاديم.روسه باغرور ميگه ما اولين كشوري بوديم كه خيلي قبل از شما يك سگ را بعنوان نخستين موجود زنده دور زمين با سفينه فضايي چرخونديم.فارسه هي فكر مي كنه يك چيزي بگه مي بينه بدجوري كم اورده .يكهور يك فكري ميزنه به سرش و شروع ميكنه به پارس كردن!



معلم زنگ ادبيات فارسي از شاگردش ميپرسه:قليچ بگو ببينم حكيم ابوالقاسم فردوسي طي سي سالي كه رنج كشيده تا شاهنامه رو بنويسه چه حال و هوايي داشته؟قليچ ميگه:آقا معلم بنظرم تمام اين مدت يبوست شديد داشته چون خيلي زور زده تا شاهنامه روحماسي بنويسه!






























نويسنده: ساسان
چهارشنبه، 17 دى 1382، ساعت 11:40
ميگن يک فارسی تمام انواع از سگهای دنيارو يک جايی جمع می کنه و صدای پارسشون رو ضبط می کنه بعد اسم اون جا رو ميذاره: بانک اطلاعات زبان فارسی
E-mail: وارد نشده است URL: وارد نشده است

نويسنده: قوربانعلی
چهارشنبه، 17 دى 1382، ساعت 11:33
يه بچه فارس از قلهک يه بچه ترک رو از دروازه غار توی ميدون انقلاب می بينه.فارسه داشته بستنی کيم میخورده.ترکه هم حسرت!بچه قلهکه تا ميبينه اين دهنش آب افتاده برا ی اينکه دلش و کباب کنه با صدای بلند به رفيقش می گه کامی می دونی !من هر روز يک کيم مي خورم! ترکه سريع ميگه:پس به عبارتی در يک ماه می شود سيکيم!!!
E-mail: وارد نشده است URL: وارد نشده است


ميگن فردوسی شاهنامه رو زده بوده زير بغلش و داشته از پله های قصر سلطان محمود بالا می رفته تا ول بخواد يه دونه شديدا می گوزه! نمی دونم اين جوکو قبلا شنيدين يا نه؟! ولی ميدونم اگه زير پله بودين حتما ميشنيدين!!!



يک ترک ميره از طوس زن می گيره.شب زفاف ترکه به دختره ميگه اينجوری يخ نيگام نکن يک عشوه ای بيا تا من حال کنم!دختره ميگه: مو عشوه مئشوه سروم نميشه ولی اگه بخوای بر ات کلی حماسی مئگوزوم!!!



معلم ادبيات فارسی از دانش آموز می پرسه لهجه های زبان پارسی رو بشمر ببينم؟ دانش اموز ميگه:لهجه تازی-لهجه شی ينلو-لهجه گرگی و همچنين لهجه سگ آقای پتی ول.....



سه تا فارس ديوونه رو ميارن تيمارستان تبريز.بعد از ده سال دکترها می گن حال اينها احتمالا خوب شده بريم ازشون يک سئوال کنيم: از کوروش می پرسن ۶در ۶ چندتا ميشه؟ميگه سه شنبه.ميگن اين هنوز خله.از داريوش می پرسن چند تا ميشه ؟ميگه فردوسی!ميگن اينهم هنوز خله!از اردشير می پرسن: ميگه ۳۶ !ميگن آفرين تو حالت خوب شده.موقع خداحافظی ازش می پرسند چه طوری حساب کردی؟ميگه کاری نداره سه شنبه رو از فردوسی کم ميکنی ميشه ۳۶!!!



ميگند قبل از انقلاب يک روزی تويه يک شب شعر نادر نادر پور يکی از شاعرای فارس از اينکه می بينه رضا براهنی نويسنده تبريزی به زبان مادريش شعر ميخونه بلند میشه و فحاشی ميکنه و ميگه زبان خشن پدری تو در برابر لطافت زبان مادری من مانند رابطه خار با گل است.براهنی هم سريع جواب می ده به اين ترتيب خشونت زبان پدريم را در لطافت زبان مادريت دميدم!!



یک فارسه تویه تهران بنگاه بچه بازی میزنه روی شیشه اش می نویسه سگک فروشی!



دوتا فارس اواخواهر به هم می رسند. هی اولی به دومی میگه :کامبیز بیا منو بکن. و هی دومی به اولی میگه:کاوه بیا تو منو بکن.یک ترکه رد میشده میگه یک سئوال مطرح کنید هر کی درست جواب داد دومی رو بکنه.کامبیز به کاوه:اون چیه که سیبیل داره و چهار دست وپاروی دیوار راه میره و میو میو می کنه؟!کاوه میگه اون سگه!کامبیز میگه درست گفتی احسنت پس بیا منو بکن!!!



یک زن و مرد ارمنی میرن یش یک دکتر لر. موسیوی ارمنی می گه:آغای دوکتور پایین مادام (معدم)خیلی درد میکنه! تا اینو میگه دکتر یک نگاهی به لاپای مادام میندازه وراست می کنه.در همین حین مادام که حرف ش را ک می گفته میگه فکر می کنم موسیو خیلی کیر (شیر) خورده. دکتر که دیگه حسابی تحریک شده بوده دست به کس مادام میزنه و میگه:موسیو کیر خورده که خورده تو چر ا اینجات جیر خورده!



فارسا می گند ترکها چقدر خرند ! خودشون زن دارند اما زنای ما رو می کنند!



فارسها خواستار عوض شدن نام شهر نو شدند.از فرهنگستان زبان فارسی در خصوص نام ان استعلام شد فرهنگستان اعلام کرد: جندی شاپور !



مردی در نیشابور پس از ادا شدن نذرش مچ دست خود را با چاقو قطع کرد. روزنامه شرق روز چهارشنبه-۱۷/۱۰/۸۲ در صادرات الاغ پارسی از قبرس هم پیشی خواهیم گرفت ان شائ الله



يه ترک يه روزی از کوچه ای در تهران می گذشته می بينه يه زن فارس سرش را از پنجره بيرون آورده می گه عشق می خوام عشق! ترک هم به خودش می گه برم تق يارو را بزنم. ميره خونه زنه. زن فارس هم شرطی داشته که بعد از هر بار... ترک بايد با گچ بر ديوار يک خطی می کشيد. ترک ... بعد گچ می کشه تا گچها تمام می شه . و ترک سرش را از پنجره بيرون می آره می گه گچ می خوام گچ!







يك تركي شروع مي كنه دور چاه توالت خودشو سيم خاردار مي كشه.يكي ازش مي پرسه چرا اينجا سيم خاردار مي كشي؟ تركه ميگه چون فارسها گه زيادي ميخورند!!!



يك فارسي پسرشر و مي فرسته كشتي .بعد يكسال مي بينه اين پسر هيچي ياد نگرفته.اخر سر تصميم ميگيره بره سر تشك ببينه چه خبره.تا ميرسه دم در فدراسيون كشتي ميبينه پسرش زير تابلوئي كه روش نوشته ورود سگ و توله سگ ممنوع نشسته است.







يه فارسه به دخترش ميگه شهين بگو ببينم کيرو دوست داری!؟ شهين هم می گه بابا من خجالت می کشم چطوری بگم کيرو دوست دارم!



يه رشتی به فارسه ميگه چرا به فارسها ميگن فارس مادر جنده . فارسه بر می گرده می گه چون مادرمون رشتيه.




URL






يه روز يه فارس داشته خواهر و مادرش رو می کرده . يکی می بينه ميگه . اينها کی هستند. فارسه ميگه هيچی جنده اند!



توتهرون اين روزا که آسمونخراشهای بلندی ساخته شده اصفهونی مياد و ميره توشهرشون اسمونخراش بزنه اعلام وخبر ميدند که تواصفهون هم اسمونخراش زده شدووقتی ميرن ميبينند چند تافارسه افتادند روی هم.ازشون ميپرسند پس کو اسمونخراش؟فارسه ميگه خوب اون بالا اسمون اين هم خراش ديگه!!




URL






- يک خانم معلم فارس به قليچ ميگه يک جمله بگو که توش کلمه آريا باشه:قليچ وجبش و باز مي کنه و به خانم معلم ميگه: عجب کسي د«اريا»!خانم معلم ميگه: واي که تو چقدره بي ادبي حالا با کلمه آريائي جمله بساز. قليچاين بار دو تا وجبش و باز مي کنه و ميگه:عجب کسي داريا ! ئيييييييييييييه!!!



- مي گويند حکيم ابوالقاسم فردوسي هر موقع ميخواسته براي شاهنامه شعر بگه از ترس ماموراي سلطان محمود مي رفته توي مستراح شعر مي گفته!اما جاسوساي سلطان قضيه رو فهميده بودند.سلطان هم بخاطر راپورت جاسوسا خوب مي دونست که فردوسي توي مستراح اکثر شعرهاشو ميگه. بعد از سي سال که شاهنامه تمام ميشه فردوسي ميزنه به سرش تا بره از سلطان محمود بخاطر شعر هاي شاهنامه پول بگيره! فردوسي به سلطان ميگه: شاها شاهنامه کارنامه سي سال رنج ديدن من است! سلطان هم سريع جواب مي ده:ابيل قاسيم مي دونم ! آمما ! سي سال رنج ديدن يوخ بلکه سي سال رنگ ريدن سن است!



- يکي از فارساي دو آتيشه ميره سر قبر کوروش کبير با صداي بسيار بلند و کشداري نعره ميزنه :کووووووورووووووش اسووووووووده ه ه ه ه ه ه ه ه بخواااااااااااااااااااااااب من بيداااااااااااااااااااااااااااااااااااارم! صداي يارو از بس نکره بوده کوروش يکهو بعد از دو هزارو پانصد سال از خواب مي پره .ناگهان از مقبره کوروش يک سيل وحشتناکي سرازير ميشه ويارو رو با خودش مي بره. ضمن اينکه داشته سيل يارو رو ميبرده داد ميزنه: اي کوروش اين چه داستاني است که بر من گذشت؟! صداي کوروش شنيده ميشه که ميگه: شما فارسها به عقلتون نرسيده که توي اين 2500 سال يک موالي مستراحي اين دورو برها بسازيد؟!



- خبرگزاري فارس به پليس 110 اعلام مي کنه يه نفر هست پس از هر زلزله زنگ مي زنه و ميگه مسئوليت اون رو برعهده مي گيره.پليس شروع ميکنه به کنترل کردن تلفن خبرگزاري.مشخص ميشه يکي از تلفن همگاني سر پارک دانشجو زنگ ميزنه.منتظر ميشن يه زلزله تازه بياد .تا طرف ميره زنگ بزنه مچشو ميگيرن.ميبينن يک اواخواهره اسمشم آرشه اما همه شهين صداش مي کنن..ميگن شهين انگيزت از اين تلفونها ی مسخره چيه؟ شهين ميگه:خوب عزيز جون يک وطن پرست بايد مسئوليت شغل اواخواهرائي روکه تو زلزله مردن برعهده بگيره يا نه؟! آره، ثواب داره عزيز جون!!!



بعدزلزله بم یه مردی هي به سرو صورتش ميزده و ميگفته:ترا خدا کمک کنيد براروم 7روزه که زير آواره زود باشيد الانه تمام ميکنه! سوئيسيها سریع سگهاي زنده ياب را ميفرستن سر آوار.هرکدوم از سگها که شروع به بو کشيدن ميکنن چند دقيقه بعد شل مي شن و بيحال ميفتن.سوئيسها ميرن کنار .فرانسويها سگهاشون رو ميفرستن.سگهاي اونها هم بيحال ميشن.بعد ايتاليائيها،روسها... هيچ کاري از پيش نمي برن که هيچ صد تا سگ بيحال هم ميمونه روي دستشون.مردي که هي داد ميزده وقتي مي بينه سگها از حال رفتن خودش شروع به بو کشيدن مي کنه.داد ميزنه تورا خدا اينجا را بکنيد براروم الان تموم مي کنه!همه گيج و ويج ميشن بهرحال شروع مي کنن به کندن.با تعجب مي بين که حق با مرد بوده و دادشش زيرآواره زنده است زود در ميارنش .مي بينن خيلي شنگوله!اما داداش يارو بدون اعتنا به برارش مي پره تویه چاله.تا مياد بيرون با نعره ميگه اي واي بيچاره شدم براروم تمام کرد! همه با تعجب مي پرسن اي بابا برادرت که الحمدالله زنده ست که هيچ خيلي هم شنگوله؟داداشه ميگه شاشيدوم تو گوره هرچي براره! ده کيلو ترياک اعلاي کرمونو کشيده تمام کرده. اي داد بيداد خانه خراب شدم!



- ترکه داشته فارسه رو ميکرده.فارسه هي ميگفته «عجب کيري»! ترکه هم هي ميگفته«عجب گوتي» وباز بيشتر فرو ميکرده! ترکه اونقدر فرو مي کنه که فارسه پاره ميشه و جان به جان آفرين تسليم ميکنه. پليس سرو کله ش پيدا ميشه و از ترکه مي پرسه تو کشتيش؟ ترکه ميگه :نه واللاه من فقط سيکديمش کاريش نکردم. پليس مي پرسه خوب به نظرت علت فوتش چيه ؟! ترکه ميگه: آهان حالا شد بنويسيد:عجب گوتي بودها!!!



- بعد از زلزله بم کمک رساني شروع ميشه.بچه هاي پارک دانشجوي تهرونو هم جو مي گيره چند تا اواخواهر رو اهدا ميکنن به زلزله زده ها!



- روز قيامت ميشه فردوسي رو مي برن پيش فرشته قاضي: فرشته مي گه شما بجرم بچه بازي يک ميليون سال بايد بريد وسط شعله هاي آتيش.فردوسي دادو بيداد راه ميندازه که نخير من بچه باز نيستم.فرشته ميگه همه مردم تهران هرروز شما رو در ميدون فردوسي ديدن که بالا سر يک پسر بچه لخت و ماماني وايسادي و منتظري تا شب بشه تقش رو بذاري!



- شهرداري تهران طي نامه اي از فرهنگستان زبان فارسي در خصوص وضع يک کلمه جهت ناميدن «افرادي که شبها مامور صيد و حبس سگهاي ولگرد شهر هستند» استعلام مي کنه. رييس فرهنگستان در جواب مي نويسه: از انجائيکه برماست تا از گذشتگان خود واژه نيکو وام گيريم و از انجائيکه ما هرانچه که داريم از کوروش و داريوش و تخت جمشيد است ما واژه «پارس پوليس» را برگزيديم!



- يه روزي يه فارس که خلی فارس بوده ميره خارج و .پس از سالها درس خوندن ميشه دکتر سگ و گربه. اين آقاي دکتر مطب ميزنه اسم مطبشو ميگذاره پرشيا!



- پنج تا زن فارس سوار يک ماکسيما ي لوکس مي شن ميرن تبريز. از دروازه تبريز که وارد مي شن هر مرد ي رو مي بينن براش بوق مي زنن.يکي از تبريزيها از دوستش مي پرسه: بويوک آقا ماکسيما ياني نمنه؟ رفيقش مي گه: يعني «ما کس هستيما»!!!



- يک تهرونييه اواخواهر ميره اردبيل سوار تاکسي ميشه و پشت سر رانند مي شينه. اواخواهره در حاليکه راننده داشته رانندگي مي کرده هي با دستش به پشت گوش راننده مي زنه . راننده عصباني ميشه بر ميگرده به تهروني اواخواهر مي گه: سيکرمتا! اواخواهره داد مي زنه: اي واي.باز فقط وعده باز فقط وعيد!!!



- ميرن اصفهان تا براي زلزلزله زده هاي بم کمک جمع کنند هر اصفهاني يک خط کش ميده. مسئول کمک رساني مي پرسه چرا اين همه خط کش مي ديد ؟! يکي از اصفهانيها مي گه:خوب ميخواند عمق فاجعه رو متر کنند!!!



- اهالي تاجيکستان پس از شنيدن فاجعه زلزله بم براي اعلام همدردي با همزبونهاشون خونه هاشونو خراب مي کنن!



- يک ترک ميره داروخونه آريا کاندوم بخره. مسئول داروخونه تا مي بينه مشتريش ترکه و کاندوم مي خواد شروع مي کنه به مسخره بازي و از ترکه مي پرسه ما صد جور کاندوم داریم با طعم تمشک،توت فرنگي،نارگيل،موز…کدومشو مي خواي؟! ترکه سريع مي گه فکر کن براي خواهر مادر آريا ئييته هرکدوم که خوبه خودت بده!



- يک ترک با يک فارس ميرن قهوه خونه تا چايي بخورن. يکي دوتا چايي که ميخورن کامبيز برمي گرده به ترکه مي گه : قليچ قهوه مي خوري؟ قليچ با شنيدن کلمه قهوه ناگهان ميره تويه فکر و لبخند ميزنه! کامبيز ازش مي پرسه چيه باسه ما رفتي توفکرونئشه شدي؟! قليچ ميگه: آخه آقا کامي قهوه گفتي ياد مادرت افتادم!!!















سر اسم خلیج بين عرب و فارس دعوا ميشه.فارسها ميگن اينجا خليج فارسه و عربها ميگن خليج عرب.کار به ديوان داوری لاهه ميکشه.يک گروه مياد تحقيق کنه. پس از چند سال تحقيق ميگن اينجا اسمش بهتره خليج فارس باشه.عربها داده فرياد راه ميندازند ودليلش رو می پرسند.سرپرست گروه تحقيقات ميگه چون اين خليج پر سگ ماهيه!!!



يه روز درويشی فارس وارد قزوين ميشه ميگه يا هو! وقتی از قزوين خارج ميشود ميگه يوهو!يه روز به فارسه ميگين سيک يعنی چه؟ميگه والاه نميدونم بايد بشينم روش يه کمی فکر کنم.به فارسه ميگن اگه دنيا رو به توبديم چی کار ميکنی؟ميگه ميفروشم ميرم خارج.



يكي از اسمش بسيار بدش مي اومده ثبت احوال ميره و از مامور ثبت مي خواد كه اسمش و عوض كنه.مامور ثبت احوال ميگه تعويض اسم ممنوع است مگر درمواردي كه فرد اسم بدي داشته باشه ! يارو مي گه آقاي ثبتي باور كنيد اسم من بسيار زشت و وقيح و بد معنا است. مامور ميگه اسمت چيه ؟ يارو ميگه كوروش انچهره! مامور ميگه آره آره مي توني اسمت رو عوض كني حالا چي ميذاري؟ يارو مي گه:داريوش انچهره!!!



يه فارس به خدا سکايت ميکنه که چرا به مصريها زيبائی و به ترکها غيرت دادی؟ اما برای فارسها چيزی ندادی که با آن در دنيا مشهور شوند. خدا هم دلش به فارسه می سوزه . زمين بزرگ شهر نو را به او عطا می کنه. فارسه هم خواهر -مادر - عمه خود را بر می داره می ره اونجا و به شغل شريف کس کشی مشغول می شه.



لطفا جوکهای حديد را برای انتشار به آدرس ايميل اين سايت بفرستيد


يه ترك هر موقع ميخواسته به دودوله پسرش اشاره كنه ميگفته كوروش! يه فارس شديدا ناراحت ميشه به تركه اعتراض ميكنه ميگه اين كه اسمش كوروش نيست؟تركه ميگه پس چيه:فارسه ميگه بهش ميگن فردوسي .تركه ميگه پس كوروش چيه؟ خايه پسرت .



كوروش از تاكسي پياده ميشه به راننده يك هزار تومني ميده.راننده ميگه كرايت ميشه ۲۵۰ تومن من خرد ندارم.كوروش هزارتومن را چهار تكه ميكنه يكيشو ميده به راننده !!!



بعد از زلزله بم امدادرسانان از سراسر ايران دعوت ميشن تا هركي گوشه اي از اين شهررو براي پيدا كردن جسد جستجو كنه.فارسها از قبرستون شروع ميكنن!!



يه ترک می گن از کلمه فارس جمله بساز. می گه: فارس مادر جنده است.



به ترک می گن فارس يعنی چه؟ می گه يعنی مادر جنده!



- فارسه شب مياد خونه، به زنش ميگه: شهين بيا تو اتاق، امشب ميخوام بگذارم تو چشمت!! شهين بدبخت هول ميشه، ميگه: نه كوروش جون .. تورو خدا... بابا آخه كور ميشم. فارسه ميگه: مزخرف نگو زن، مگه ديشب گذاشتم تو دهنت، لال شدي؟!!



بچه هاي كوني پارك دانشجو كه همه شون فارسند هم خبر اين سايت و شنيدند. زنده باد فارس كوني











ترکه با قطار ميرفته مشهد تا توبه کنه.تو ايستگاه تهرون يه بچه فارس خوشگل سوارهمون کوپه ميشه .ترکه که ديگه نميتونه خودش رو نگه داره کارفارسرو تموم ميکنه وقتی به مشهد ميرسن ترکه ميگه:دوزون سوزی من توبه ائلميشم بونودا سيکه سيکه گتيرميشم يوخسا گلميردی!







ميگن سه قلاده سگ ميشه يك تاجيك....۶ قلاده سگ ميشه افغاني......ميپرسن فارس چند قلاده سگه؟ميگه ۶ قلاده افغاني تازه ميشه يك فارس!!!



از يك فارس مي پرسن چرا دست از كس كشي بر نميداري؟ميگه يعني چي؟مگه غير از كس كشي هم شغل ديگه اي وجود داره؟!



از يک فارس جنده می پرسن:چطور شد که فارس شدی؟ميگه: آخه اونموقعی که ما فارس شديم امکانات زياد بود!ميگن پس چطور شد که جنده شدی؟ميگه:آخه بعدا امکانات عالی شد!!



عزيزم چرا جوكهاي جديد و در صفحه اصلي درج نمي كني؟اكثرشون شاهكارند.عجب اين فارسها بدبختند توي اين مدت هي با دم شير بازي كردند.دلم به حال سگها مي سوزه!!!!راسته ميگن زوزه سگ دوروزه!!!!











اگه تويه كون شما هم يك تير اهن فرو مي كردن تا راست وايسي زل ميزدي كه هيچي پلك هم نمي زدي!!:چرا 30سال كه اينجوري سمت توپخونه زل زدي؟ فردوسي ميگه

يه روز باغبون ميدون فردوسي از بچه زير پاي فردوسي مي پرسه :عزيزم گردنت چرا اين همه بو ميده؟بچه ميگه:اي بابا تويه ميدون فردوسي هركي ميگوزه ميندازه گردن فردوسي و فردوسي هم هر موقع مي گوزه ميندازه گردن من با اين وضع ميخواي گردنم بو نده؟!



يه شب قزويني ها طي يك اقدام پارتيزاني شبيخون مي زنند و بچه خوشگل زير پاي فردوسي را از ميدون فردوسي مي دزدند.فرداش وقتي مردم از ميدون فردوسي رد مي شند ميبيند دستهاي مجسمه فردوسي پودر شده!!!



يك مرد فارس گراي افراطي كه به شدت طرفدار خون پاك آريايي و نژاد نجيب پارسي بوده براي اينكه اصالتش رو حفظ كنه با يك سگ ازدواج مي كنه!



از يك دوجنسي كه پدرش ترك و مادرش فارس بوده مي پرسند تو ترك هستي يا فارس؟!ميگه:والله خودمم گيج شدم اماوقتي ميكنم تركي حرف ميزنم و وقتي ميدم فارسي!



يه فارسه با يه آمريكايي ويه روس هم صحبت ميشه.آمريكايي ميگه ما اولين كشوري بوديم كه با اپولو ادم رو كره ماه فرستاديم.روسه باغرور ميگه ما اولين كشوري بوديم كه خيلي قبل از شما يك سگ را بعنوان نخستين موجود زنده دور زمين با سفينه فضايي چرخونديم.فارسه هي فكر مي كنه يك چيزي بگه مي بينه بدجوري كم اورده .يكهور يك فكري ميزنه به سرش و شروع ميكنه به پارس كردن!



معلم زنگ ادبيات فارسي از شاگردش ميپرسه:قليچ بگو ببينم حكيم ابوالقاسم فردوسي طي سي سالي كه رنج كشيده تا شاهنامه رو بنويسه چه حال و هوايي داشته؟قليچ ميگه:آقا معلم بنظرم تمام اين مدت يبوست شديد داشته چون خيلي زور زده تا شاهنامه روحماسي بنويسه!






























نويسنده: ساسان
چهارشنبه، 17 دى 1382، ساعت 11:40
ميگن يک فارسی تمام انواع از سگهای دنيارو يک جايی جمع می کنه و صدای پارسشون رو ضبط می کنه بعد اسم اون جا رو ميذاره: بانک اطلاعات زبان فارسی
E-mail: وارد نشده است URL: وارد نشده است

نويسنده: قوربانعلی
چهارشنبه، 17 دى 1382، ساعت 11:33
يه بچه فارس از قلهک يه بچه ترک رو از دروازه غار توی ميدون انقلاب می بينه.فارسه داشته بستنی کيم میخورده.ترکه هم حسرت!بچه قلهکه تا ميبينه اين دهنش آب افتاده برا ی اينکه دلش و کباب کنه با صدای بلند به رفيقش می گه کامی می دونی !من هر روز يک کيم مي خورم! ترکه سريع ميگه:پس به عبارتی در يک ماه می شود سيکيم!!!
E-mail: وارد نشده است URL: وارد نشده است


ميگن فردوسی شاهنامه رو زده بوده زير بغلش و داشته از پله های قصر سلطان محمود بالا می رفته تا ول بخواد يه دونه شديدا می گوزه! نمی دونم اين جوکو قبلا شنيدين يا نه؟! ولی ميدونم اگه زير پله بودين حتما ميشنيدين!!!



يک ترک ميره از طوس زن می گيره.شب زفاف ترکه به دختره ميگه اينجوری يخ نيگام نکن يک عشوه ای بيا تا من حال کنم!دختره ميگه: مو عشوه مئشوه سروم نميشه ولی اگه بخوای بر ات کلی حماسی مئگوزوم!!!



معلم ادبيات فارسی از دانش آموز می پرسه لهجه های زبان پارسی رو بشمر ببينم؟ دانش اموز ميگه:لهجه تازی-لهجه شی ينلو-لهجه گرگی و همچنين لهجه سگ آقای پتی ول.....



سه تا فارس ديوونه رو ميارن تيمارستان تبريز.بعد از ده سال دکترها می گن حال اينها احتمالا خوب شده بريم ازشون يک سئوال کنيم: از کوروش می پرسن ۶در ۶ چندتا ميشه؟ميگه سه شنبه.ميگن اين هنوز خله.از داريوش می پرسن چند تا ميشه ؟ميگه فردوسی!ميگن اينهم هنوز خله!از اردشير می پرسن: ميگه ۳۶ !ميگن آفرين تو حالت خوب شده.موقع خداحافظی ازش می پرسند چه طوری حساب کردی؟ميگه کاری نداره سه شنبه رو از فردوسی کم ميکنی ميشه ۳۶!!!



ميگند قبل از انقلاب يک روزی تويه يک شب شعر نادر نادر پور يکی از شاعرای فارس از اينکه می بينه رضا براهنی نويسنده تبريزی به زبان مادريش شعر ميخونه بلند میشه و فحاشی ميکنه و ميگه زبان خشن پدری تو در برابر لطافت زبان مادری من مانند رابطه خار با گل است.براهنی هم سريع جواب می ده به اين ترتيب خشونت زبان پدريم را در لطافت زبان مادريت دميدم!!



یک فارسه تویه تهران بنگاه بچه بازی میزنه روی شیشه اش می نویسه سگک فروشی!



دوتا فارس اواخواهر به هم می رسند. هی اولی به دومی میگه :کامبیز بیا منو بکن. و هی دومی به اولی میگه:کاوه بیا تو منو بکن.یک ترکه رد میشده میگه یک سئوال مطرح کنید هر کی درست جواب داد دومی رو بکنه.کامبیز به کاوه:اون چیه که سیبیل داره و چهار دست وپاروی دیوار راه میره و میو میو می کنه؟!کاوه میگه اون سگه!کامبیز میگه درست گفتی احسنت پس بیا منو بکن!!!



یک زن و مرد ارمنی میرن یش یک دکتر لر. موسیوی ارمنی می گه:آغای دوکتور پایین مادام (معدم)خیلی درد میکنه! تا اینو میگه دکتر یک نگاهی به لاپای مادام میندازه وراست می کنه.در همین حین مادام که حرف ش را ک می گفته میگه فکر می کنم موسیو خیلی کیر (شیر) خورده. دکتر که دیگه حسابی تحریک شده بوده دست به کس مادام میزنه و میگه:موسیو کیر خورده که خورده تو چر ا اینجات جیر خورده!



فارسا می گند ترکها چقدر خرند ! خودشون زن دارند اما زنای ما رو می کنند!



فارسها خواستار عوض شدن نام شهر نو شدند.از فرهنگستان زبان فارسی در خصوص نام ان استعلام شد فرهنگستان اعلام کرد: جندی شاپور !



مردی در نیشابور پس از ادا شدن نذرش مچ دست خود را با چاقو قطع کرد. روزنامه شرق روز چهارشنبه-۱۷/۱۰/۸۲ در صادرات الاغ پارسی از قبرس هم پیشی خواهیم گرفت ان شائ الله



يه ترک يه روزی از کوچه ای در تهران می گذشته می بينه يه زن فارس سرش را از پنجره بيرون آورده می گه عشق می خوام عشق! ترک هم به خودش می گه برم تق يارو را بزنم. ميره خونه زنه. زن فارس هم شرطی داشته که بعد از هر بار... ترک بايد با گچ بر ديوار يک خطی می کشيد. ترک ... بعد گچ می کشه تا گچها تمام می شه . و ترک سرش را از پنجره بيرون می آره می گه گچ می خوام گچ!







يك تركي شروع مي كنه دور چاه توالت خودشو سيم خاردار مي كشه.يكي ازش مي پرسه چرا اينجا سيم خاردار مي كشي؟ تركه ميگه چون فارسها گه زيادي ميخورند!!!



يك فارسي پسرشر و مي فرسته كشتي .بعد يكسال مي بينه اين پسر هيچي ياد نگرفته.اخر سر تصميم ميگيره بره سر تشك ببينه چه خبره.تا ميرسه دم در فدراسيون كشتي ميبينه پسرش زير تابلوئي كه روش نوشته ورود سگ و توله سگ ممنوع نشسته است.







يه فارسه به دخترش ميگه شهين بگو ببينم کيرو دوست داری!؟ شهين هم می گه بابا من خجالت می کشم چطوری بگم کيرو دوست دارم!



يه رشتی به فارسه ميگه چرا به فارسها ميگن فارس مادر جنده . فارسه بر می گرده می گه چون مادرمون رشتيه.




URL






يه روز يه فارس داشته خواهر و مادرش رو می کرده . يکی می بينه ميگه . اينها کی هستند. فارسه ميگه هيچی جنده اند!



توتهرون اين روزا که آسمونخراشهای بلندی ساخته شده اصفهونی مياد و ميره توشهرشون اسمونخراش بزنه اعلام وخبر ميدند که تواصفهون هم اسمونخراش زده شدووقتی ميرن ميبينند چند تافارسه افتادند روی هم.ازشون ميپرسند پس کو اسمونخراش؟فارسه ميگه خوب اون بالا اسمون اين هم خراش ديگه!!




URL






- يک خانم معلم فارس به قليچ ميگه يک جمله بگو که توش کلمه آريا باشه:قليچ وجبش و باز مي کنه و به خانم معلم ميگه: عجب کسي د«اريا»!خانم معلم ميگه: واي که تو چقدره بي ادبي حالا با کلمه آريائي جمله بساز. قليچاين بار دو تا وجبش و باز مي کنه و ميگه:عجب کسي داريا ! ئيييييييييييييه!!!



- مي گويند حکيم ابوالقاسم فردوسي هر موقع ميخواسته براي شاهنامه شعر بگه از ترس ماموراي سلطان محمود مي رفته توي مستراح شعر مي گفته!اما جاسوساي سلطان قضيه رو فهميده بودند.سلطان هم بخاطر راپورت جاسوسا خوب مي دونست که فردوسي توي مستراح اکثر شعرهاشو ميگه. بعد از سي سال که شاهنامه تمام ميشه فردوسي ميزنه به سرش تا بره از سلطان محمود بخاطر شعر هاي شاهنامه پول بگيره! فردوسي به سلطان ميگه: شاها شاهنامه کارنامه سي سال رنج ديدن من است! سلطان هم سريع جواب مي ده:ابيل قاسيم مي دونم ! آمما ! سي سال رنج ديدن يوخ بلکه سي سال رنگ ريدن سن است!



- يکي از فارساي دو آتيشه ميره سر قبر کوروش کبير با صداي بسيار بلند و کشداري نعره ميزنه :کووووووورووووووش اسووووووووده ه ه ه ه ه ه ه ه بخواااااااااااااااااااااااب من بيداااااااااااااااااااااااااااااااااااارم! صداي يارو از بس نکره بوده کوروش يکهو بعد از دو هزارو پانصد سال از خواب مي پره .ناگهان از مقبره کوروش يک سيل وحشتناکي سرازير ميشه ويارو رو با خودش مي بره. ضمن اينکه داشته سيل يارو رو ميبرده داد ميزنه: اي کوروش اين چه داستاني است که بر من گذشت؟! صداي کوروش شنيده ميشه که ميگه: شما فارسها به عقلتون نرسيده که توي اين 2500 سال يک موالي مستراحي اين دورو برها بسازيد؟!



- خبرگزاري فارس به پليس 110 اعلام مي کنه يه نفر هست پس از هر زلزله زنگ مي زنه و ميگه مسئوليت اون رو برعهده مي گيره.پليس شروع ميکنه به کنترل کردن تلفن خبرگزاري.مشخص ميشه يکي از تلفن همگاني سر پارک دانشجو زنگ ميزنه.منتظر ميشن يه زلزله تازه بياد .تا طرف ميره زنگ بزنه مچشو ميگيرن.ميبينن يک اواخواهره اسمشم آرشه اما همه شهين صداش مي کنن..ميگن شهين انگيزت از اين تلفونها ی مسخره چيه؟ شهين ميگه:خوب عزيز جون يک وطن پرست بايد مسئوليت شغل اواخواهرائي روکه تو زلزله مردن برعهده بگيره يا نه؟! آره، ثواب داره عزيز جون!!!



بعدزلزله بم یه مردی هي به سرو صورتش ميزده و ميگفته:ترا خدا کمک کنيد براروم 7روزه که زير آواره زود باشيد الانه تمام ميکنه! سوئيسيها سریع سگهاي زنده ياب را ميفرستن سر آوار.هرکدوم از سگها که شروع به بو کشيدن ميکنن چند دقيقه بعد شل مي شن و بيحال ميفتن.سوئيسها ميرن کنار .فرانسويها سگهاشون رو ميفرستن.سگهاي اونها هم بيحال ميشن.بعد ايتاليائيها،روسها... هيچ کاري از پيش نمي برن که هيچ صد تا سگ بيحال هم ميمونه روي دستشون.مردي که هي داد ميزده وقتي مي بينه سگها از حال رفتن خودش شروع به بو کشيدن مي کنه.داد ميزنه تورا خدا اينجا را بکنيد براروم الان تموم مي کنه!همه گيج و ويج ميشن بهرحال شروع مي کنن به کندن.با تعجب مي بين که حق با مرد بوده و دادشش زيرآواره زنده است زود در ميارنش .مي بينن خيلي شنگوله!اما داداش يارو بدون اعتنا به برارش مي پره تویه چاله.تا مياد بيرون با نعره ميگه اي واي بيچاره شدم براروم تمام کرد! همه با تعجب مي پرسن اي بابا برادرت که الحمدالله زنده ست که هيچ خيلي هم شنگوله؟داداشه ميگه شاشيدوم تو گوره هرچي براره! ده کيلو ترياک اعلاي کرمونو کشيده تمام کرده. اي داد بيداد خانه خراب شدم!



- ترکه داشته فارسه رو ميکرده.فارسه هي ميگفته «عجب کيري»! ترکه هم هي ميگفته«عجب گوتي» وباز بيشتر فرو ميکرده! ترکه اونقدر فرو مي کنه که فارسه پاره ميشه و جان به جان آفرين تسليم ميکنه. پليس سرو کله ش پيدا ميشه و از ترکه مي پرسه تو کشتيش؟ ترکه ميگه :نه واللاه من فقط سيکديمش کاريش نکردم. پليس مي پرسه خوب به نظرت علت فوتش چيه ؟! ترکه ميگه: آهان حالا شد بنويسيد:عجب گوتي بودها!!!



- بعد از زلزله بم کمک رساني شروع ميشه.بچه هاي پارک دانشجوي تهرونو هم جو مي گيره چند تا اواخواهر رو اهدا ميکنن به زلزله زده ها!



- روز قيامت ميشه فردوسي رو مي برن پيش فرشته قاضي: فرشته مي گه شما بجرم بچه بازي يک ميليون سال بايد بريد وسط شعله هاي آتيش.فردوسي دادو بيداد راه ميندازه که نخير من بچه باز نيستم.فرشته ميگه همه مردم تهران هرروز شما رو در ميدون فردوسي ديدن که بالا سر يک پسر بچه لخت و ماماني وايسادي و منتظري تا شب بشه تقش رو بذاري!



- شهرداري تهران طي نامه اي از فرهنگستان زبان فارسي در خصوص وضع يک کلمه جهت ناميدن «افرادي که شبها مامور صيد و حبس سگهاي ولگرد شهر هستند» استعلام مي کنه. رييس فرهنگستان در جواب مي نويسه: از انجائيکه برماست تا از گذشتگان خود واژه نيکو وام گيريم و از انجائيکه ما هرانچه که داريم از کوروش و داريوش و تخت جمشيد است ما واژه «پارس پوليس» را برگزيديم!



- يه روزي يه فارس که خلی فارس بوده ميره خارج و .پس از سالها درس خوندن ميشه دکتر سگ و گربه. اين آقاي دکتر مطب ميزنه اسم مطبشو ميگذاره پرشيا!



- پنج تا زن فارس سوار يک ماکسيما ي لوکس مي شن ميرن تبريز. از دروازه تبريز که وارد مي شن هر مرد ي رو مي بينن براش بوق مي زنن.يکي از تبريزيها از دوستش مي پرسه: بويوک آقا ماکسيما ياني نمنه؟ رفيقش مي گه: يعني «ما کس هستيما»!!!



- يک تهرونييه اواخواهر ميره اردبيل سوار تاکسي ميشه و پشت سر رانند مي شينه. اواخواهره در حاليکه راننده داشته رانندگي مي کرده هي با دستش به پشت گوش راننده مي زنه . راننده عصباني ميشه بر ميگرده به تهروني اواخواهر مي گه: سيکرمتا! اواخواهره داد مي زنه: اي واي.باز فقط وعده باز فقط وعيد!!!



- ميرن اصفهان تا براي زلزلزله زده هاي بم کمک جمع کنند هر اصفهاني يک خط کش ميده. مسئول کمک رساني مي پرسه چرا اين همه خط کش مي ديد ؟! يکي از اصفهانيها مي گه:خوب ميخواند عمق فاجعه رو متر کنند!!!



- اهالي تاجيکستان پس از شنيدن فاجعه زلزله بم براي اعلام همدردي با همزبونهاشون خونه هاشونو خراب مي کنن!



- يک ترک ميره داروخونه آريا کاندوم بخره. مسئول داروخونه تا مي بينه مشتريش ترکه و کاندوم مي خواد شروع مي کنه به مسخره بازي و از ترکه مي پرسه ما صد جور کاندوم داریم با طعم تمشک،توت فرنگي،نارگيل،موز…کدومشو مي خواي؟! ترکه سريع مي گه فکر کن براي خواهر مادر آريا ئييته هرکدوم که خوبه خودت بده!



- يک ترک با يک فارس ميرن قهوه خونه تا چايي بخورن. يکي دوتا چايي که ميخورن کامبيز برمي گرده به ترکه مي گه : قليچ قهوه مي خوري؟ قليچ با شنيدن کلمه قهوه ناگهان ميره تويه فکر و لبخند ميزنه! کامبيز ازش مي پرسه چيه باسه ما رفتي توفکرونئشه شدي؟! قليچ ميگه: آخه آقا کامي قهوه گفتي ياد مادرت افتادم!!!















سر اسم خلیج بين عرب و فارس دعوا ميشه.فارسها ميگن اينجا خليج فارسه و عربها ميگن خليج عرب.کار به ديوان داوری لاهه ميکشه.يک گروه مياد تحقيق کنه. پس از چند سال تحقيق ميگن اينجا اسمش بهتره خليج فارس باشه.عربها داده فرياد راه ميندازند ودليلش رو می پرسند.سرپرست گروه تحقيقات ميگه چون اين خليج پر سگ ماهيه!!!



يه روز درويشی فارس وارد قزوين ميشه ميگه يا هو! وقتی از قزوين خارج ميشود ميگه يوهو!يه روز به فارسه ميگين سيک يعنی چه؟ميگه والاه نميدونم بايد بشينم روش يه کمی فکر کنم.به فارسه ميگن اگه دنيا رو به توبديم چی کار ميکنی؟ميگه ميفروشم ميرم خارج.



يكي از اسمش بسيار بدش مي اومده ثبت احوال ميره و از مامور ثبت مي خواد كه اسمش و عوض كنه.مامور ثبت احوال ميگه تعويض اسم ممنوع است مگر درمواردي كه فرد اسم بدي داشته باشه ! يارو مي گه آقاي ثبتي باور كنيد اسم من بسيار زشت و وقيح و بد معنا است. مامور ميگه اسمت چيه ؟ يارو ميگه كوروش انچهره! مامور ميگه آره آره مي توني اسمت رو عوض كني حالا چي ميذاري؟ يارو مي گه:داريوش انچهره!!!



يه فارس به خدا سکايت ميکنه که چرا به مصريها زيبائی و به ترکها غيرت دادی؟ اما برای فارسها چيزی ندادی که با آن در دنيا مشهور شوند. خدا هم دلش به فارسه می سوزه . زمين بزرگ شهر نو را به او عطا می کنه. فارسه هم خواهر -مادر - عمه خود را بر می داره می ره اونجا و به شغل شريف کس کشی مشغول می شه.



لطفا جوکهای حديد را برای انتشار به آدرس ايميل اين سايت بفرستيد


Sunday, January 18, 2004

يه فارس
يه فارس

100- فارسه داشته جلو دو سه تا دختر افه ميومده، يهو تلنگش در ميره. واسه اينكه ضايع نشه، دستشو ميگذاره بغل دهنش، داد ميزنه: گـــــــوزيـــــــه... گوووووز! "
101- فارسه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع مي‌كنه دويدن طرف تماشاچيا. فارسه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: ‌بابا خجالت بكش! اين فيلمه. فارسه ميگه: زن! من و تو مي‌دونيم فيلمه، گاوه كه نمي‌دونه!

102- فارسه مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!

103- فارسه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده‌ بوده سي‌دي‌ مي‌فروخته، ‌هي داد مي‌‌زده: ‌سي‌دي ابي، سي‌دي‌ ابي. فارسه يك نگاهي به يارو مي‌كنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده،‌ هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!

104- فارسه ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!

105- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!

106- فارسه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا فارسه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره و مي‌پرسه چيكار داري؟ فارسه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!

107- فارسه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. فارسه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!

108- وسط اصفهان يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي‌زنيم!

109- فارسه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!

110- فارسه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!

111- فارسه ميره داروخونه ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: ‌نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، ‌اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه:‌ بگذار برم هزار تا ميخ بخرم‌،‌ يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره فارسه مياد ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه:‌ آره، 3 تا كارتون ميخ مي‌گذاره جلو فارسه... فارسه يك نگاه مي‌كنه ميگه::‌اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري!

112- فارسه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيل‌ميدن، مي‌بينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشي‌هاي ‌تلفناي همگاني رو بيسيم كرده!

113- فارسه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. فارسه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!

114- به فارسه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌

115- فارسه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!

116- فارسه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!

117- از فارسه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه:‌ كاشكي اصفهان پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!

118- اصفهان زلزله مياد،‌ فارسه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!

119- فارسه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ فارسه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!

120- به فارسه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!

121- فارسه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، فارسه ميگه:‌ بايد خيلي برم؟!

122- آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده،‌ هي داد ميزده: help me, hellllp! فارسه از اونجا رد ميشده ميگه:‌ احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!

123- تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!

124- فارسه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!

125- فارسه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. فارسه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، فارسه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!

126- فارسه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!

127- به فارسه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!

128- به فارسه ميگن: ببخشيد شما فارسيد؟‌ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!

129- از فارسه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

130- يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!

131- به فارسه ميگن چي شد فارس شدي؟! ميگه:‌ والله من اولش كه فارس نبودم، ‌تو بيمارستان با يه بچه فارس عوض شدم!

132- فارسه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!

133- فارسه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه:‌ خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!

134- فارسه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!

135- قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!

136- يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه يك فارسه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي فارسه ميافته!

137- فارسه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. فارسه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

138- فارسه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ فارسه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!

139- فارسه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!

140- فارسه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!

141- فارسه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!

142- فارسه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

143- چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!

144- از فارسه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفريقاست!

145- فارسه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ فارسه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

146- از فارسه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!

147- فارسه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!

148- فارسه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ فارسه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ فارسه ميگه: قربان شما، دست بوسن!

149- فارسه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!

150- ترياكيه پيغام‌گير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم!

151- به يك فارسه ميگن: 2*2 چند مي‌شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!

152- فارسه فيلم جيمز باند ميبينه خيلي خوشش مياد. يكي ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر!

153- فارسه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به فارسه ميگه اسم توچيه؟! فارسه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون!

154- تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكي مغز فارسه،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!

155- فارسه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!

156- يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!

157- فارسه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره!

158- فارسه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!

159- فارسه ميخواسته بره خوار هر چي راهزنه اطراف تهرانه رو بگاد و دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه فارسه راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ فارسه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام مي‌جنگيدم؟!

160- فارسه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه، كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه...!

161- به فارسه ميگن سه تا ميوه نام ببركه با سين شروع بشه ميگه: سيب، سير، سحر! ميگن: سحر كه ميوه نيست؟! ميگه: نميدوني چه هلوييه!

162- فارسه ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره!

163- فارسه تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! فارسه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم!

164- آويني تو جنگ كشته‌ميشه، به فارسه ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. فارسه ميره دم خونشون زنگ ميزنه، زن يارو ميگه: كيه؟ فارسه ميگه: ببخشيد،‌ منزل شهيد آويني؟!

165- فارسه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟ رفيقش ميگه: آره!‌ ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم!

166- يارو فارسه عرق ميخوره مي‌برنش كلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو مي‌ده به يكي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر!‌ يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيكي ميگه: برادر اكبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو ميگان. بعد كه كارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، فارسه ميگه: برادر‌ا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين!

167- اواهه ميخوره زمين، ميگه: اِوا! تو هم جاذبه!

168- فارسه با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چي شد بابا؟ چرا افتادي تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هي جاده پيچيد، من پيچيدم، ‌دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم،‌ يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم!

169- فارسه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زن فارسه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي فارسه مي‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه فارسه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!

170- فارسه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!

171- فارسه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. فارسه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!

172- تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، فارسه تماشا مي‌كرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، فارسه شاكي ميشه، ميگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!

174- فارسه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده!

175- يه جايي جشن بوده، فارسه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ فارسه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!

176- فارسه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. فارسه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. فارسه ميگه: آاااهان پس بگو، ‌قنده؟!

177- فارسه ميره امام رضا احساساتي ميشه ميگه:‌ امام علي قربون لب تشنت برم پس كي ظهور ميكني؟!

178- يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد!

179- فارسه ميره مغازه با لهجه ميگه:‌آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه:‌ داريم، ولي نه به اين غليظي!

180- فارسه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، ميگه: عزيزم من لهجه دارم؟ دختره ميگه: آره. فارسه ميگه: پس من قطع ميكنم دوباره ميگيرم!

181- فارسه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!

182- فارسه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما فارسين‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. فارسه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما فارسين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!

183- شيره‌ايه ميخواسته تاكسي بگيره، ‌به يك تاكسي ميگه: مُشتقيم! تاكسيه،‌ پنج متر جلو تر نگه ميداره. يارو ميگه:‌ اي بـابـا! من كه مي‌خواستم اونجا پياده شم!

184- فارسه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، فارسه ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. فارسه ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. فارسه ميگه: جاندارمريه؟

185- به فارسه ميگن: ‌نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه: خيلي عاليه، فقط اگه ميشه يخورده قطام شو بيشتر كنيد!

186- فارسه رفته بوده استخر، مسؤول اونجا مي‌خواسته واسه شاشيدن تو آب جريمش كنه. فارسه داد و بيداد مي‌كنه كه:‌ خوب بابا همه تو آب مي‌شاشند! يارو ميگه: ‌آره، ولي نه از رو دايو!

187- فارسه تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، ‌يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم!

188- فارسه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود كه تو ان سريال امام علي نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما كه فقط پاها رو نشون داديم. فارسه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم!

189- فارسه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:‌چرا آقا؟‌ براي چي؟ فارسه ميگه:‌ بابا الان دو هفته‌ست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم،‌ ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه!

190- يارو فارسه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، فارسه ميگه: بچه‌ها در رين صاحابش اومد!

191- فارسه هي ميگوزيده، بعدش يك ليوان آب ميخورده. ازش ميپرسن: چرا هي بعد از گوزيدن آب ميخوري؟ ميگه: ولك، اگه آب نخورم كه گرد و خاك ميشه!

192- فارسه ميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده!

193- فارسه 19 تا بچه داشته،‌ بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر!

194- فارسه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ فارسه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!

195- دو تا فارسه ميرن يك رستوران كلاس بالا، ‌دو تا كوكا سفارش ميدند‌، بعد هم يكي يك ساندويچ از كيفشون درميارند، ‌شروع مي‌كنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ‌ببخشيد،‌شما نمي‌تونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. فارسا يك نگاهي به هم مي‌كنند، ‌ساندويچاشونو باهم عوض مي‌كنند!

196- فارسه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگه‌اي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، ‌فارسه با حال زار پاميشه، ‌ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!

197- فارسه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش،‌ باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ‌ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه!

198- فارسه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!

199- كرده تو كردستان پونزده نفرو مي‌كشه، تو دادگاه به حداكثر مجازات محكوم ميشه. مي‌گيرن شلوارشو درميارن،‌ پاش استرچ مي‌كنند!

200- سياه پوسته ميگوزه، زنش تا يه هفته داشته از رو زمين دوده جمع ميكرده!

- به فارسه ميگن چه رنگ رو دوست داری.ميگه رنگ روشن!ميگن :رنگ روشن چه رنگی؟ميگه:روشن راه راه!ميگن :رنگ روشن راه راه چه رنگی؟ميگه :روشن راه راه خالدار!

- فارسه سوار اتوبوس ميشه ميبينه اونای که واسادن ميله وسط نگه داشتن ميگه همتون ول کنين خودم نگه ميدارم!

- فارسه ميله اتوبوس رو گرفته بود يهو ميگه اقا اينو يکی نگه داره بند کفشمو ببندم.

- ترکه سوار الاغش ميرفت تهران به کرج که رسيدند خره شروع به عرعر کرد ترکه گفت :ائششک اوغلی ائششک نه تئز ديلين ديشيلدی!

- يك معلم ترياكي كه حرف «ج» را «ژ» تلفظ مي كرد در كلاس ادبيات فارسي از دانش اموزي پرسيد: شاشان بگوببينم چرا حكيم ابوالقاشم فردوشي شاحب كتاب نفيش شاهنامه در شعر بشي رنژ بردم در اين شال شي عژم ژنده كردم بدين پارشي مي فرمايد شي شال رنژ برده اشت؟! ساسان كه ترياكي بودن معلم ادبيات فارسي و مشكل تلفظ حرف ج را توسط وي خوب مي دانست بلافاصله گفت: خوب دليلش روشن است آق معلم! حكيم فردوسي سي سال زحمت كشيد تا با سرودن شاهنامه به زبان فارسي عجم را جنده كند!

- يك تركي پارسي گوي به داندانپزشكي در تبريز مراجعه كرد.تا دكتر ار ديد گفت :درود ! تمام دندانهايش خراب شده بود! دكتر از مريض پرسيد : مگه بعد هر غذا مسواك نزدي كه دندونات اين همه كرم گذاشته؟! مريض گفت: اقاي دكتر من همواره بعد از خوردن هر خوراك ، دندانهايم را با شكيبايي ويژه با مسواك مي شويم! دكتر كه از طرز صحبت كردن مريض متوجه بيماري او شده بود گفت: تو به بيماري تركان پارسي گوي مبتلا شده اي!اين قند شيرين فارسي تمام دندانهايت را كرمو كرده .بعد از هرنوبت فارسي كردن چند كلمه اي تركي صحبت كن تا نمك اين زبان دهانت را گند زدايي كند!

- يك مرد فارس زباني در حال شستن سگ ماده اش بود! فردي از كنارش مي گذشت از او پرسيد چه مي كني؟ گفت :داريم زنا شويي مي كنيم!

- يك تاجيك را در تهران به جرم شرب خمر بازداشت كردند. قاضي براي او صد ضربه شلاق نوشت.درازش كردند تا شلاقش زنند.تا كونش را برهنه كردند ديدند يك طرف كونش نوشته فارس طرف ديگرش نوشته تاجيك! مامور اجراي حكم دست نگه داشت.دوباره پيش قاضي رفته ماجرا را گفتند.قاضي حكم شلاق را دوبرابر كرده در علت اين امر نوشت وي علاوه بر شرب خمر ميان فارس و تاجيك هم شكاف انداخته است!

- پاسبان عربي يك فارس اوا خواهر به اسم خشايار را موقع دزدي بازداشت كرد. خشي را بردند بازجويي تا همدستانش را لو دهد.هر چقدر مودبانه از خشي خواستند در جواب گفت:پاسي جون خشي به اين راحتي چيزي نمي گه! پاسبان در نهايت عصباني شد و باتومش را در كون خشي اوا خواهر به تدريج فرو كرد.پاسبان هي فرو مي كرد و خشي هي مي گفت اوخ! پاسبان ديد كه چون از يك طرف باتوم تا انتها رفته و از طرف ديگر خشي هم اعتراف نمي كنه خواست باتوم را بيرون بياورد كه يكهو خشي دادزد: اوخ پاسي جون بيرون نيار خشي الان همه چيزو مي گه!

- مردي به داروخانه مراجعه كرد و به دكتر گفت : درود. جناب دكتر از قند خونم كاسته شده است.آيا شربت شيرين فارسي داريد؟! دكتر در جواب گفت:شرمنده ندارم اما اگر بند كونت فراخ است شياف كله قند دري دارم!

- يک فارسی به يک افغانی می گه چرا به شما می گن. افغانی کس کش . افغانی بر می گرده می گه . وقتی ما متولد می شديم . دو گزينه در پيش رو داشتيم . يکی فارس مادر جنده بود و ديگری افغانی کس کش. ما ديديم افغانی کس کش بهتر از فارس مادر جنده است . ما شديم افغانی کس کش و شما شديد فارس مادر جنده

- به فارسه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!

121- فارسه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، فارسه ميگه:‌ بايد خيلي برم؟!

122- آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده،‌ هي داد ميزده: help me, hellllp! فارسه از اونجا رد ميشده ميگه:‌ احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!

123- تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!

124- فارسه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!

125- فارسه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. فارسه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، فارسه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!

126- فارسه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!

127- به فارسه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!

128- به فارسه ميگن: ببخشيد شما فارسيد؟‌ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!

129- از فارسه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

130- يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!

131- به فارسه ميگن چي شد فارس شدي؟! ميگه:‌ والله من اولش كه فارس نبودم، ‌تو بيمارستان با يه بچه فارس عوض شدم!

132- فارسه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!

133- فارسه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه:‌ خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!

134- فارسه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!

135- قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!

136- يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه يك فارسه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي فارسه ميافته!

137- فارسه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. فارسه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

138- فارسه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ فارسه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!

139- فارسه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!

140- فارسه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!

141- فارسه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!

142- فارسه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

143- چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!

144- از فارسه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفريقاست!

145- فارسه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ فارسه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

146- از فارسه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!

147- فارسه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!

148- فارسه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ فارسه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ فارسه ميگه: قربان شما، دست بوسن!

149- فارسه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!

150- ترياكيه پيغام‌گير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم!

151- به يك فارسه ميگن: 2*2 چند مي‌شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!

152- فارسه فيلم جيمز باند ميبينه خيلي خوشش مياد. يكي ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر!

153- فارسه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به فارسه ميگه اسم توچيه؟! فارسه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون!

154- تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكي مغز فارسه،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!

155- فارسه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!

156- يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!

157- فارسه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره!

158- فارسه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!

159- فارسه ميخواسته بره خوار هر چي راهزنه اطراف تهرانه رو بگاد و دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه فارسه راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ فارسه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام مي‌جنگيدم؟!

160- فارسه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه، كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه...!

161- به فارسه ميگن سه تا ميوه نام ببركه با سين شروع بشه ميگه: سيب، سير، سحر! ميگن: سحر كه ميوه نيست؟! ميگه: نميدوني چه هلوييه!

162- فارسه ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره!

- به فارسه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!

121- فارسه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، فارسه ميگه:‌ بايد خيلي برم؟!

122- آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده،‌ هي داد ميزده: help me, hellllp! فارسه از اونجا رد ميشده ميگه:‌ احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!

123- تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!

124- فارسه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!

125- فارسه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. فارسه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، فارسه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!

126- فارسه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!

127- به فارسه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!

128- به فارسه ميگن: ببخشيد شما فارسيد؟‌ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!

129- از فارسه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

130- يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!

131- به فارسه ميگن چي شد فارس شدي؟! ميگه:‌ والله من اولش كه فارس نبودم، ‌تو بيمارستان با يه بچه فارس عوض شدم!

132- فارسه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!

133- فارسه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه:‌ خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!

134- فارسه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!

135- قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!

136- يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه يك فارسه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي فارسه ميافته!

137- فارسه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. فارسه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

138- فارسه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ فارسه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!

139- فارسه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!

140- فارسه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!

141- فارسه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!

142- فارسه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

143- چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه

1- از فارسه ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان!

2- فارسه ميرسه سر يك صحنة تصادف، از يكي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده! فارسه ميره تو فكر، بعد يك مدت يك بنده خداي ديگه مياد از فارسه ميپرسه: ببخشيد اينجا چي شده؟ فارسه ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده؟!

3- فارسه زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

4- از فارسه ميپرسن: مساحت ايران چقدره؟ ميگه: 1648192 متر مكعب! ميگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مكعب؟! فارسه ميگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع يك متر ريده شده توش!

5- فارسه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

6- فارسه داشته با تمام وجود وضو ميگرفته و دستاشو محكم ميكشيده رو هم، ازش ميپرسن: چرا اينقدر محكم وضو ميگيري؟ ميگه: چني آرم وضو ميرم كه هيچ گوزي نتنِه باطلش كنه!

7- فارسه داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. فارسه ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون! فارسه ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!

8- ميخواستن فارسه رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين!

9- به فارسه ميگن: بچه كجائي؟ ميگه بچه U.S.A.! ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه؟ فارسه ميگه: ايلده بچهة يونجه‌زارهاي سرسبزِ اصفهانم!

10- بعد از عمري داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك فارسه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!

11- به فارس ميگن يه معما بگو، ميگه: اون چيه كه درازه، زرده، موزه؟!

12- به فارسه خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي!

13- به فارسه ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!

14- تو اصفهان معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن فارسا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا!

15- فارسه بيهوا مياد تو اتاق، خفه ميشه!

16- فارسه از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!

17- از فارسه ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي؟! آبيش!

18- فارسه يه تيكه يَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ فارسه ميگه: ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

19- فارسه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك مي‌گفتن، رشتيا براي فارسا جك ميگن، نوبت فارسه كه ميشه، تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به فارسه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش، نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به فارسه، ميگه: يه روز يه فارسه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد فارسه ميگه: ‌ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده!





¤ نوشته شده در ساعت 0:16 توسط yefars

پيام هاي ديگران ( 13 نظر )

دوشنبه، 8 دى، 1382


يه فارس
يه فارس

100- فارسه داشته جلو دو سه تا دختر افه ميومده، يهو تلنگش در ميره. واسه اينكه ضايع نشه، دستشو ميگذاره بغل دهنش، داد ميزنه: گـــــــوزيـــــــه... گوووووز! "
101- فارسه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع مي‌كنه دويدن طرف تماشاچيا. فارسه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: ‌بابا خجالت بكش! اين فيلمه. فارسه ميگه: زن! من و تو مي‌دونيم فيلمه، گاوه كه نمي‌دونه!

102- فارسه مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!

103- فارسه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده‌ بوده سي‌دي‌ مي‌فروخته، ‌هي داد مي‌‌زده: ‌سي‌دي ابي، سي‌دي‌ ابي. فارسه يك نگاهي به يارو مي‌كنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده،‌ هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!

104- فارسه ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!

105- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!

106- فارسه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا فارسه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره و مي‌پرسه چيكار داري؟ فارسه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!

107- فارسه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. فارسه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!

108- وسط اصفهان يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي‌زنيم!

109- فارسه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!

110- فارسه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!

111- فارسه ميره داروخونه ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: ‌نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، ‌اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه:‌ بگذار برم هزار تا ميخ بخرم‌،‌ يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره فارسه مياد ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه:‌ آره، 3 تا كارتون ميخ مي‌گذاره جلو فارسه... فارسه يك نگاه مي‌كنه ميگه::‌اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري!

112- فارسه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيل‌ميدن، مي‌بينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشي‌هاي ‌تلفناي همگاني رو بيسيم كرده!

113- فارسه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. فارسه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!

114- به فارسه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌

115- فارسه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!

116- فارسه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!

117- از فارسه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه:‌ كاشكي اصفهان پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!

118- اصفهان زلزله مياد،‌ فارسه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!

119- فارسه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ فارسه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!