Monday, May 09, 2005

برای من جوکهای جدید بفرستید و نرم افزار وورد نوشته و به ایمیل من بفرستید sevdaaisan@yahoo.com

یه روز یه ترکه دربیابانی نشسته بود. و قضای حاجت می کرد. فردی او را می بیند که دائم خم شده وبه مدفوعش نگاه می کند. یارو تعجب کرده وعلت این کار را از ترکه می پرسه. ترکه میگه: میخواهم ببینم ناهار چند تا فارس میشه؟

یه ترکه بچه اش را به دکتر می برد. شلوار بچه را پایین کشیده وبا اشاره می گوید: آقای دوقتور کوروش درد میکنه. د کتر سؤال می کند: عزیزم شما بخاطر داشتن لهجه نمی توانید بگویید: کیرش؟ ترکه میگه: نه آقای دوقتور. برای اینکه بی ادبی نشود اسم رسمی اش را گفتم.

یه روز مسابقه ای برگذار بود که میزان مقاومت آلت تناسلی افرادی از اقوام مختلف را می سنجیدند. شرکت کنند گان پشت سر هم به صف ایستاده بودند ودر جلو، میزی بود که افراد به نوبت آلت تناسلی خود را روی آن قرار میدادند تا داوری که پشت آن میز نشسته بود باچکشی بر سر کوروش (کیر) شرکت کنندگان می کوبید.
نفر اول یک رشتی بود. وقتی چکش برسر کوروشش می خورد دادمی زند: اعووووو...! واز صف خارج می شود. نفر پشت سری که یک کرد بود جلو می رود. بعد از دریافت چکش داد می زند : آی کره ه ه...!، بعد نوبت به عرب می رسد. او هم پس ازنوش جان کردن ضربه با فریاد الوای! الوای! از صف خارج می شود. نوبت به فارسه می رسد. وقتی چکش کوبیده می شود، فارس هم چنان ساکت می ماند. اما داد نفر پشت سرش که یک ترک بود درمی آید: آخ ددم وای! چرا که کوروش او بود که از فارسه رد شده بود وروی میز داور قرارداشت.

عربها به در شکایتی به داددگاه لاحه اعلام می دارند که کوروش کبیر متعلق به ماست، و فارسها بیجا و بی جهت آنرا به خود نسبت می دهند. پس از بررسی شکایت حکم به نفع آنها صادرمی گردد. چرا که در اندازه گیری ای که بعمل می آید مشخص می شود که میانگین کوروش عربها از بزرگترین کوروش فارسها کبیرتر(حداقل پنجاه سانتیمتر) است.

ترکه از اینکه زنش قهرکرده وبه خانه پدرش رفته بود، عصبانی شده بود. ازشدت عصبانیت سگش را دعوا می کند، سگ هم ازاوقهرکرده وپارس کنان به فرهنگستان زبان پارسی می رود.

روزی مسابقه قدرت کوروش اقوام بود. افراد می بایست وزنه هایی رابا کوروش خود بلند می کردند. کرد، لر، بلوچ، رشتی، وعرب به ترتیب رکورد هم را مشکنند. نوبت که به فارس می رسد، او بزرگترین وزنه موجود را بلند می کند ومورد تشویق حاضرین قرار می گیرد. ترکه می بیند اگر بزرگترین وزنه را هم بزند با فارسه مشترکا اول خواهد شد. فوری وارد میدان شده در حالی که مسابقه یارو هنوز تمام نشده بود، کوروشش را وارد کون فارسه کرده ، او و وزنه ای را که هنوز به زمین نگذاشته بود، باهم بلند می کند.

یک خبرنگار می خواست که با یک ترک مصاحبه کند وترکه که فارسی بلد نبود مدام با حرکت دست امتناع خود را اعلام می داشت.اوکه اصرار خبرنگار را مبیند، می گوید: آقا جان منی ول کن.من فارس نمی کنم. این جوانها خوب فارس می کنن.

ترکه مهمان خانواده یک فارسی شده بود. خدمتکار آمد وگفت برای خوردن انگور داریم، انجیر داریم، انبه داریم، انار داریم، ... ترکه گفت شما فارسها چقدر ان می خورید!

مسابقه ای دردنیا برگزار می شد. بنابراین بود که به نمایندگی از هر ملتی یک نفردر جایگاه قرارگرفته وتنها با یک جمله غیرمستقیم به برجسته ترین جنبه افتخار آمیز علمی یا فرهنگی مملکت خود که به آن شهره هستند، اشاره کند. یک ژا پنی پشت تریپون قرارگرفت وگفت: بدون کامپیوتراینهمه پیشرفتهای علمی وفنی وفرهنگی برای بشر میسرنمی شد. یکنفرازیونان می گوید: فلسفه اساس تفکرات بشراست. یک ترک می گوید: شرافت بزرگترین سرمایه بشراست. یک فرانسوی می گوید: فرق پیشرفتهای بشر مدیون آزاد اندیشی اواست(یعنی اینکه فرانسویان آزاداندیشند). نوبت به فارس می رسد. وی له له کنان ازجای خود جهیده وپشت تریپون قرارمی گیرد ومی گوید: سگ حیوان باوفائی است!

برای ازبین بردن تمامی مظاهرفرهنگ ترک وجانشینی آنها با سمبل ها ونمادهای فارس، عده ای پان فارسیست نظیرآقای ورجه وورجه پشنهاد می دهند که برروی پرچم سه رنگ ایران بجای شیر، تصویریک قلاده سگ وفادار زیبا حک شود.

یه فارس هروقت میخواست توخونه تریاک بکشد زنش را به خانه همسایه قزوینی می فرستاد، که طبقه پایین خانه شان می نشستند. تا آنها را قال گذاشته، و ازشرهردوتایشان راحت شود.و خیالش راحت بود که کسی متوجه اعتیادش نیست. یه روز قزوینی به فارسه میگه: ددم جان یه بارهم خودت بیا پیش ما، این زنه هم گناه داری آخی! گاهی بره بالا، دوتا پوک هم اون بزنه.

یه روز یه فارس مهمان یه ترک بود. ترکه می بیند که سگش مدام به این مهمان پارس می کند ولی فارسه بجای ترس و پرخاش با تکان دادن کله خود اورا تحسین می نماید. ترکه کنجکاو شده و موضوع را می پرسد. فارسه می گوید: شما ناراحت نباشید، ایشان برای بنده از شاهنامه خردوسی می خوانند.

یه ترکه سرایدار خانه فارسی بود. این فارس یه پسری داشت که اند خلاف بود. بابا هه که خونه نبود پسره دوستشو میاره خونه: با هم می نشینن پای بساط تریاک. دوستش میگه: اصغری این ترکه را نمی بینم، نکنه فرستادیش دنبال نخود سیا؟ اصغری میگه: حالتو بکن یادت هم باشه داداشت بچه تهرونه. دوستش میگه خیلی تیزی جون داداش. اما راستشو بگو یارورو چیکا کردی؟! اصغری میگه: هیچی ننه مو لخت کردم انداختم تو اطاقش. خیالت تخت تا فردا صبح هم بیرون نمیاد. آره داداش وگرنه هی می اومد موی دماغمون میشد!

بین پایتختهای جهان یک مسابقه بین المللی تقلید صدای سگ می گذارند. تهران اول میشه، دوشنبه دوم، کابل سوم.

ایلان آغی