Sunday, January 18, 2004

1- از فارسه ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان!

2- فارسه ميرسه سر يك صحنة تصادف، از يكي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده! فارسه ميره تو فكر، بعد يك مدت يك بنده خداي ديگه مياد از فارسه ميپرسه: ببخشيد اينجا چي شده؟ فارسه ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده؟!

3- فارسه زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

4- از فارسه ميپرسن: مساحت ايران چقدره؟ ميگه: 1648192 متر مكعب! ميگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مكعب؟! فارسه ميگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع يك متر ريده شده توش!

5- فارسه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

6- فارسه داشته با تمام وجود وضو ميگرفته و دستاشو محكم ميكشيده رو هم، ازش ميپرسن: چرا اينقدر محكم وضو ميگيري؟ ميگه: چني آرم وضو ميرم كه هيچ گوزي نتنِه باطلش كنه!

7- فارسه داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. فارسه ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون! فارسه ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!

8- ميخواستن فارسه رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين!

9- به فارسه ميگن: بچه كجائي؟ ميگه بچه U.S.A.! ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه؟ فارسه ميگه: ايلده بچهة يونجه‌زارهاي سرسبزِ اصفهانم!

10- بعد از عمري داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك فارسه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!

11- به فارس ميگن يه معما بگو، ميگه: اون چيه كه درازه، زرده، موزه؟!

12- به فارسه خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي!

13- به فارسه ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!

14- تو اصفهان معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن فارسا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا!

15- فارسه بيهوا مياد تو اتاق، خفه ميشه!

16- فارسه از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!

17- از فارسه ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي؟! آبيش!

18- فارسه يه تيكه يَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ فارسه ميگه: ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

19- فارسه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك مي‌گفتن، رشتيا براي فارسا جك ميگن، نوبت فارسه كه ميشه، تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به فارسه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش، نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به فارسه، ميگه: يه روز يه فارسه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد فارسه ميگه: ‌ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده!





¤ نوشته شده در ساعت 0:16 توسط yefars

پيام هاي ديگران ( 13 نظر )

دوشنبه، 8 دى، 1382


يه فارس
يه فارس

100- فارسه داشته جلو دو سه تا دختر افه ميومده، يهو تلنگش در ميره. واسه اينكه ضايع نشه، دستشو ميگذاره بغل دهنش، داد ميزنه: گـــــــوزيـــــــه... گوووووز! "
101- فارسه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع مي‌كنه دويدن طرف تماشاچيا. فارسه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: ‌بابا خجالت بكش! اين فيلمه. فارسه ميگه: زن! من و تو مي‌دونيم فيلمه، گاوه كه نمي‌دونه!

102- فارسه مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!

103- فارسه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده‌ بوده سي‌دي‌ مي‌فروخته، ‌هي داد مي‌‌زده: ‌سي‌دي ابي، سي‌دي‌ ابي. فارسه يك نگاهي به يارو مي‌كنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده،‌ هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!

104- فارسه ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!

105- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!

106- فارسه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا فارسه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره و مي‌پرسه چيكار داري؟ فارسه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!

107- فارسه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. فارسه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!

108- وسط اصفهان يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي‌زنيم!

109- فارسه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!

110- فارسه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!

111- فارسه ميره داروخونه ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: ‌نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، ‌اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه:‌ بگذار برم هزار تا ميخ بخرم‌،‌ يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره فارسه مياد ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه:‌ آره، 3 تا كارتون ميخ مي‌گذاره جلو فارسه... فارسه يك نگاه مي‌كنه ميگه::‌اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري!

112- فارسه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيل‌ميدن، مي‌بينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشي‌هاي ‌تلفناي همگاني رو بيسيم كرده!

113- فارسه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. فارسه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!

114- به فارسه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌

115- فارسه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!

116- فارسه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!

117- از فارسه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه:‌ كاشكي اصفهان پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!

118- اصفهان زلزله مياد،‌ فارسه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!

119- فارسه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ فارسه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!


1 Comments:

At July 6, 2007 at 5:47 AM, Anonymous Anonymous said...

کیرم تو دهن همه شما گردانندگان این سایت

من هرچی کس تو تهران کردم همه شان ترک بودند

مثل این یکی که اسمش آیلار است
شماره اش
0912 2487118

می تونی زنگ بزنی
ولی اگه این یارو رو کردی
دیگه پشت سر فارسها زرزر نکن

 

Post a Comment

<< Home