- به فارسه ميگن چه رنگ رو دوست داری.ميگه رنگ روشن!ميگن :رنگ روشن چه رنگی؟ميگه:روشن راه راه!ميگن :رنگ روشن راه راه چه رنگی؟ميگه :روشن راه راه خالدار!
- فارسه سوار اتوبوس ميشه ميبينه اونای که واسادن ميله وسط نگه داشتن ميگه همتون ول کنين خودم نگه ميدارم!
- فارسه ميله اتوبوس رو گرفته بود يهو ميگه اقا اينو يکی نگه داره بند کفشمو ببندم.
- ترکه سوار الاغش ميرفت تهران به کرج که رسيدند خره شروع به عرعر کرد ترکه گفت :ائششک اوغلی ائششک نه تئز ديلين ديشيلدی!
- يك معلم ترياكي كه حرف «ج» را «ژ» تلفظ مي كرد در كلاس ادبيات فارسي از دانش اموزي پرسيد: شاشان بگوببينم چرا حكيم ابوالقاشم فردوشي شاحب كتاب نفيش شاهنامه در شعر بشي رنژ بردم در اين شال شي عژم ژنده كردم بدين پارشي مي فرمايد شي شال رنژ برده اشت؟! ساسان كه ترياكي بودن معلم ادبيات فارسي و مشكل تلفظ حرف ج را توسط وي خوب مي دانست بلافاصله گفت: خوب دليلش روشن است آق معلم! حكيم فردوسي سي سال زحمت كشيد تا با سرودن شاهنامه به زبان فارسي عجم را جنده كند!
- يك تركي پارسي گوي به داندانپزشكي در تبريز مراجعه كرد.تا دكتر ار ديد گفت :درود ! تمام دندانهايش خراب شده بود! دكتر از مريض پرسيد : مگه بعد هر غذا مسواك نزدي كه دندونات اين همه كرم گذاشته؟! مريض گفت: اقاي دكتر من همواره بعد از خوردن هر خوراك ، دندانهايم را با شكيبايي ويژه با مسواك مي شويم! دكتر كه از طرز صحبت كردن مريض متوجه بيماري او شده بود گفت: تو به بيماري تركان پارسي گوي مبتلا شده اي!اين قند شيرين فارسي تمام دندانهايت را كرمو كرده .بعد از هرنوبت فارسي كردن چند كلمه اي تركي صحبت كن تا نمك اين زبان دهانت را گند زدايي كند!
- يك مرد فارس زباني در حال شستن سگ ماده اش بود! فردي از كنارش مي گذشت از او پرسيد چه مي كني؟ گفت :داريم زنا شويي مي كنيم!
- يك تاجيك را در تهران به جرم شرب خمر بازداشت كردند. قاضي براي او صد ضربه شلاق نوشت.درازش كردند تا شلاقش زنند.تا كونش را برهنه كردند ديدند يك طرف كونش نوشته فارس طرف ديگرش نوشته تاجيك! مامور اجراي حكم دست نگه داشت.دوباره پيش قاضي رفته ماجرا را گفتند.قاضي حكم شلاق را دوبرابر كرده در علت اين امر نوشت وي علاوه بر شرب خمر ميان فارس و تاجيك هم شكاف انداخته است!
- پاسبان عربي يك فارس اوا خواهر به اسم خشايار را موقع دزدي بازداشت كرد. خشي را بردند بازجويي تا همدستانش را لو دهد.هر چقدر مودبانه از خشي خواستند در جواب گفت:پاسي جون خشي به اين راحتي چيزي نمي گه! پاسبان در نهايت عصباني شد و باتومش را در كون خشي اوا خواهر به تدريج فرو كرد.پاسبان هي فرو مي كرد و خشي هي مي گفت اوخ! پاسبان ديد كه چون از يك طرف باتوم تا انتها رفته و از طرف ديگر خشي هم اعتراف نمي كنه خواست باتوم را بيرون بياورد كه يكهو خشي دادزد: اوخ پاسي جون بيرون نيار خشي الان همه چيزو مي گه!
- مردي به داروخانه مراجعه كرد و به دكتر گفت : درود. جناب دكتر از قند خونم كاسته شده است.آيا شربت شيرين فارسي داريد؟! دكتر در جواب گفت:شرمنده ندارم اما اگر بند كونت فراخ است شياف كله قند دري دارم!
- يک فارسی به يک افغانی می گه چرا به شما می گن. افغانی کس کش . افغانی بر می گرده می گه . وقتی ما متولد می شديم . دو گزينه در پيش رو داشتيم . يکی فارس مادر جنده بود و ديگری افغانی کس کش. ما ديديم افغانی کس کش بهتر از فارس مادر جنده است . ما شديم افغانی کس کش و شما شديد فارس مادر جنده
i wanna new joke about fars people
I am joker.

0 Comments:
Post a Comment
<< Home